» عوارض فقدان نقشه فاز دو و شیاطین دیگر :: ۱۳٩٥/٩/۱
» نکند به گیرنده‌هایتان دست زده باشید؟ :: ۱۳٩٥/۸/۳
» لطفا به کامران بگویید نرم و آهسته بیاید ... :: ۱۳٩٥/٧/٤
» Item 203 - To do list :: ۱۳٩٥/٦/۱۳
» عنکبوت ترس ندارد. :: ۱۳٩٥/٥/٤
» یعنی آخر تمام راهها بن‌بست است؟ :: ۱۳٩٥/٤/٢
» کمپین نه گفتن به پلاستیکهای سیاه بوگندو :: ۱۳٩٥/۳/٤
» قضاوتهای یک جاجوی اصلاح ناپذیر :: ۱۳٩٥/٢/۱
» اختراع بیهوده کلمات :: ۱۳٩٥/۱/۱٤
» «باریکلا» کیلویی چند؟ :: ۱۳٩٤/۱٢/٢
» قضاوت خوب است. :: ۱۳٩٤/۱۱/٤
» دغدغه های کسی که یلدا نداشت. :: ۱۳٩٤/۱٠/۱
» سر جنون سلامت ... که بهترین علاجه ... :: ۱۳٩٤/٩/٤
» اشک شادی شمع و گوشواره های آبی :: ۱۳٩٤/۸/۱٠
» نوبهار فصل نیست. :: ۱۳٩٤/٧/٧
» ... و منتظر آن تکه ابرم که پاییز پارسال درست روبروی همین پنجره به دنیا آمد. :: ۱۳٩٤/٦/۱
» یک روز هم از تقویم پیش افتاده ام. از بس عجولم ... :: ۱۳٩٤/٥/٤
» در مجموع می شود گفت ملالی نیست. :: ۱۳٩٤/٤/٢
» سرگردانی در دالانهای تاریک درونی به وقت 9 صبح یکشنبه ی خرداد :: ۱۳٩٤/۳/۳
» درد می کشم، پس هستم... :: ۱۳٩٤/٢/۳
» "سهم من پایین رفتن از یک پله ى متروک است..." :: ۱۳٩٤/۱/۱
» کریستف کلمب در تهران :: ۱۳٩۳/۱٢/۳
» اصلا انگشت نداشتم :: ۱۳٩۳/۱۱/٦
» « مرا از وحشت و تردید، رها کن تا رها باشم...» :: ۱۳٩۳/۱٠/۱٦
» واگویه هاى زنى که از ساعت خوابش خیلى گذشته ... :: ۱۳٩۳/۱٠/۱٥
» نام نجات دهنده، شیدا است. نمی خواهد از آینه چیزی بپرسی... :: ۱۳٩۳/۱٠/۱٢
» وای و به حال دل شیدا و باقی قضایای من :: ۱۳٩۳/۱٠/۱٠
» نقطه فقط یک نقطه بود. :: ۱۳٩۳/۱٠/٧
» . :: ۱۳٩۳/۱٠/٢
» به افتخار سطل زباله، گربه ى ولگرد و سکوت :: ۱۳٩۳/۱٠/٢
» الهى سحر پشت کوهها بمیره! :: ۱۳٩۳/٩/٢٧
» گ.م این یادداشت را دوست نخواهد داشت. :: ۱۳٩۳/٩/٢٥
» اسم سرخپوستى ایستاده با توهم پنبه اى در گوش راست :: ۱۳٩۳/٩/٢۳
» اوصیکم به پیاز و زعفران و عشق زیاد :: ۱۳٩۳/٩/۱۸
» «بر آستان درى که کوبه ندارد ...» :: ۱۳٩۳/٩/۱٦
» نه تا بخر، ده تا ببر! :: ۱۳٩۳/٩/۱٦
» مادر غضنفر و دوستش در جلسه ى مدرسه :: ۱۳٩۳/٩/۱۳
» ? hava nasıl oralarda üşüyor musun :: ۱۳٩۳/٩/۱۱
» زنى بى گوشواره ى مروارید :: ۱۳٩۳/٩/٧
» دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده ... :: ۱۳٩۳/٩/۳
» خیلى دور، خیلى خیلى نزدیک :: ۱۳٩۳/۸/٢٩
» عاشقانه های اواخر سی و خورده ای سالگی با گلدان اضافه و نان و نمک :: ۱۳٩۳/۸/٢٤
» « آن زن دیوانه که رفت، آن مردک دیوانه چه شد؟» :: ۱۳٩۳/۸/٢۱
» « ماهیها حوضشان بی آب است.» :: ۱۳٩۳/۸/۱٩
» جان من است او هی نزنیدش ... :: ۱۳٩۳/۸/۱۸
» یک دو سه ... امتحان می کنیم. :: ۱۳٩۳/۸/۱٧
» «اگر لمسم کنی شاید به دنیای تو برگردم.» :: ۱۳٩۳/۸/٩
» نه سالگى :: ۱۳٩۳/۸/۸
» آینه اى برابر آینه ام نگذار لطفا! :: ۱۳٩۳/۸/٧
» مهمترین روزهای عمرتان را نام ببرید، با رسم شکل. ( دو نمره) :: ۱۳٩۳/۸/٥
» عشق جاویدان مرد آهنی :: ۱۳٩۳/۸/۳
» چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟ :: ۱۳٩۳/٧/٢۸
» شاید پاییز سال بعد برگردم مثلا! :: ۱۳٩۳/٧/٢٥
» لباسهای پاییزیم در انباری زیرزمین 3- است و آن انباری جن دارد. :: ۱۳٩۳/٧/٢٢
» « احتمال گریستن ما بسیار است.» :: ۱۳٩۳/٧/٢۱
» به یک بازوی چپ اضافه که درد نداشته باشد و درست و حسابی حرکت کند نیازمندیم. :: ۱۳٩۳/٧/۱٩
» «... و من مخاطب تنهای بادهای جهانم.» :: ۱۳٩۳/٧/۱۸
» منبر شب هفدهم مهر با موریانه اضافه :: ۱۳٩۳/٧/۱٧
» برزخ خواب و بیدارى در یک جلسه زیادى بیهوده :: ۱۳٩۳/٧/۱٦
» خدای چیزهای کوچک :: ۱۳٩۳/٧/۱۳
» چهارشنبه ای از جنس«ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم.» :: ۱۳٩۳/٧/٩
» از ف تا فرحزاد در سه ثانیه، شاید هم کمتر .... :: ۱۳٩۳/٧/٧
» «آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت»مثلا؟ :: ۱۳٩۳/٧/٥
» کبوترها و گنجشکها خمیر نان باگت دوست ندارند. :: ۱۳٩۳/٧/٢
» یادم باشد عاشقانه اى براى یخچالم بنویسم، یکى از همین روزها ... :: ۱۳٩۳/٧/۱
» یک تابلوی «ورود ممنوع» لازم دارم برای کوچه خوابهایم ... :: ۱۳٩۳/٦/۳٠
» «ز هشیاران عالم هر که را دیدم، غمى دارد.» :: ۱۳٩۳/٦/۳٠
» «... و هر هزار تویى.» :: ۱۳٩۳/٦/٢٩
» و این دستها یک روز حتی نوازش کردن بلد بودند... :: ۱۳٩۳/٦/٢٦
» از عشق تو من مرغم البته... :: ۱۳٩۳/٦/٢٤
» «خوشا به من» یا در کنسرتهایتان ادای ابی را در نیاورید لطفا! :: ۱۳٩۳/٦/٢٢
» از این نوشته بوى دریا مى آید و چوب خیس... :: ۱۳٩۳/٦/٢۱
» بعضى از حیوانات برابرترند. :: ۱۳٩۳/٦/٢٠
» امروز به 36 رنگ تازه دوستت دارم مثلا! :: ۱۳٩۳/٦/۱۸
» واگویه های آفتاب زدگی :: ۱۳٩۳/٦/۱٧
» به گفته دخترک باید یکی از همین روزها چند تا گل سر بخرم برای چتریهایم. :: ۱۳٩۳/٦/۱٦
» سیزده تایى چهارشنبه وار :: ۱۳٩۳/٦/۱٢
» آتشها ساعت هشت و نیم روشن می شوند و قبلش تاریک است. :: ۱۳٩۳/٦/٩
» سلام ماستی!... :: ۱۳٩۳/٦/۸
» «من به فکر خستگی های تن پرنده هام... » :: ۱۳٩۳/٦/٧
» « غصه نخور دیوونه، کی دیده شب بمونه؟» :: ۱۳٩۳/٦/۳
» اسم مى گذارم، پس هستم. :: ۱۳٩۳/٦/۱
» « من در این آیه تو را آه کشیدم، آه...» :: ۱۳٩۳/٥/٢٩
» بیشتر بخند ... :: ۱۳٩۳/٥/٢٧
» «اگر تو مرا نبینى، من هم نمى بینمم.» :: ۱۳٩۳/٥/٢٥
» به روح اعتقاد دارى؟ :: ۱۳٩۳/٥/٢٢
» لطفا بغض بیخودی و تاج کاغذین و قورباغه های اقوام درجه یک خود را قورت ندهید. :: ۱۳٩۳/٥/٢٠
» «هنوز در فکر آن کلاغم» :: ۱۳٩۳/٥/۱٦
» رویاهاى خوب شما را به بهترین قیمت خریدارم! :: ۱۳٩۳/٥/۱۳
» «خام بدم، پخته شدم، سوختم» :: ۱۳٩۳/٥/۱۱
» اسم سرخپوستی :‌ ایستاده در آفتاب برای جبران کمبود ویتامین دی :: ۱۳٩۳/٥/۱
» زیر میکروسکوپ لابد دارد یک بند حرف می زند، بی معرفت... :: ۱۳٩۳/٤/٢٦
» به یک جادوگر جهت آموزش اصول ابتدایى جادو در اسرع وقت نیازمندیم. :: ۱۳٩۳/٤/٢٥
» رگهاى آبى دستانم :: ۱۳٩۳/٤/٢٤
» خرده جنایتهاى مادر و فرزندى :: ۱۳٩۳/٤/٢٢
» جمعه :: ۱۳٩۳/٤/٢٠
» یک برش کوتاه از شب تابستان :: ۱۳٩۳/٤/۱٦
» یک خنجر برای صبح یکشنبه :: ۱۳٩۳/٤/۱٥
» «در گلستانه چه بوی علفی می آید.» :: ۱۳٩۳/٤/۱٤
» دور برگردانِ ناموجودِ اتوبانِ مادرى :: ۱۳٩۳/٤/۱۳
» Beni böyle çaresiz, Beni böyle ortalarda bırakma :: ۱۳٩۳/٤/۱٢
» «به کجاى این شب تیره، بیاویزم قباى ژنده ى خود را؟» :: ۱۳٩۳/٤/۸
» «روزى ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد.»،لابد ... :: ۱۳٩۳/٤/۸
» «قصه ها مى توانم کرد، غم نان اگر بگذارد.» :: ۱۳٩۳/٤/٧
» «لااقل دل خسته امو پس بده...» :: ۱۳٩۳/٤/۳
» go get a life :: ۱۳٩۳/٤/۱
» صد و خورده ای سال زنده بودن دور یک میز گرد بزرگ :: ۱۳٩۳/۳/٢٩
» باید یک شال قرمزِ تازه بخرم، براى همین تابستان. :: ۱۳٩۳/۳/٢٦
» «حقا که غمت از تو وفادارتر است.» :: ۱۳٩۳/۳/٢٥
» کدامتان دیگر دلتان نمی خواهد یک پرنده ی کوچک آبی باشید؟ :: ۱۳٩۳/۳/٢۳
» لاک گوجه اى هم مى زند و براى روز مبادا بادمجان سرخ مى کند. :: ۱۳٩۳/۳/٢٢
» این زن شاکی توی آینه دقیقا از من چه می خواهد؟ :: ۱۳٩۳/۳/٢٠
» «کولى کنار آتش، رقص شبانه ات کو؟» :: ۱۳٩۳/۳/۱٧
» نه روباتم نه کلاغ، متاسفانه! :: ۱۳٩۳/۳/۱٥
» یک جوری باش که شب به وحشت کردن از ظلمت خودش ادامه بدهد. :: ۱۳٩۳/۳/۱٤
» یک شینیون بلند لازم دارم و یک رژ لب سرخابى. :: ۱۳٩۳/۳/۱٢
» خنیاگر غمگین پاتیناژ مى کند. :: ۱۳٩۳/۳/۱۱
» حتی وقتی که خوابها دیگر طلایی نیستند. :: ۱۳٩۳/۳/۱٠
» به جاى اینکه عادت کنیم همان چراغها را خاموش کنیم. :: ۱۳٩۳/۳/۸
» «کاش جا نماند از قطارش آرزویت ...» :: ۱۳٩۳/۳/٤
» من این جزیره سرگردان را از یک جایی گذر داده ام که یادم نمی آید کجا بود. :: ۱۳٩۳/۳/٢
» با همه این حرفها «من بی تو بیمارم.» با همون صدای معین یا هر خر دیگه ای :: ۱۳٩۳/۳/۱
» سایه مرگ در اتاق کنفرانس شماره ۴ :: ۱۳٩۳/٢/۳۱
» دلتون نخواد حال مزخرفى دارم! :: ۱۳٩۳/٢/۳٠
» منوی امشب پاستای آلفردو با پیازهای سوخته، فیله مرغ، قارچ و یک عالمه اشک اضافه :: ۱۳٩۳/٢/٢٧
» پراکنده گویی های صبح شنبه :: ۱۳٩۳/٢/٢٧
» درس مقدماتى براى کامنت گذاشتن توى وبلاگها برای مبتدیان :: ۱۳٩۳/٢/٢٦
» اسم آن زن سوم شیداست انگار. :: ۱۳٩۳/٢/٢٦
» «شب عاشقان بى دل چه شبى دراز باشد» :: ۱۳٩۳/٢/٢٦
» شبانه، اردیبهشت :: ۱۳٩۳/٢/٢٤
» خودسانسوری در یک صبح دوشنبه با نان و ریحان اضافه :: ۱۳٩۳/٢/٢٢
» به من بگو چرا؟ :: ۱۳٩۳/٢/٢٠
» ساعت ١٠و ۶۴ دقیقه به وقت تهران :: ۱۳٩۳/٢/۱۸
» کاش همه روزهای هفته چهارشنبه باشد مثلا! :: ۱۳٩۳/٢/۱٧
» اردیبهشت مردم اردی جهنم ماست و الخ... :: ۱۳٩۳/٢/۱٦
» «بشکن ... باشه مى شکنم!» :: ۱۳٩۳/٢/۱۳
» " همه چی آرومه من چقدر خوشحالم" :: ۱۳٩۳/٢/۱۱
» قیژ قیژ :: ۱۳٩۳/٢/۱۱
» به مناسبت چند ماه آزگار و حدود و ثغورشان :: ۱۳٩۳/٢/۱٠
» آشوبم. آرامشم تویى لابد! :: ۱۳٩۳/٢/۱٠
» بوی مربای توت فرنگی ... :: ۱۳٩۳/٢/٧
» سحر ندارد این شب تار :: ۱۳٩۳/٢/٦
» جهت ثبت در تاریخ :: ۱۳٩۳/٢/٥
» من و گنجشکهای خونه و بقیه جونورهای دور و برم در راه ترکستان :: ۱۳٩۳/٢/۳
» توهم توطئه در کمدهاى خانه :: ۱۳٩۳/٢/٢
» در خدمت و خیانت صفحه تاچ اسکرین موبایل :: ۱۳٩۳/٢/۱
» غمگین مثل نویسنده اى که راوى اول شخصش را گم کرده ... :: ۱۳٩۳/٢/۱
» بهشتی از جنس سرامیکی که زیر پایم است. :: ۱۳٩۳/۱/۳۱
» «به سراغ من اگر می آیید»، می شود نیایید لطفا؟ :: ۱۳٩۳/۱/۳٠
» «من نوشتم از راست، تو نوشتی از چپ، وسط سطر رسیدیم به هم» :: ۱۳٩۳/۱/٢۸
» وقتی از عشق ننویسم دقیقا دیگه از چیا می تونم بنویسم مثلا! :: ۱۳٩۳/۱/٢٦
» توپ تانک مسلسل دیگر اثر ندارد! :: ۱۳٩۳/۱/٢٥
» « ببین چقدر حقیر شده، اوج بلند بودنم...» :: ۱۳٩۳/۱/٢٤
» فاش می گویم و از گفته خود دلشادم :: ۱۳٩۳/۱/٢۳
» صدات کردم، تو نشنیدى... :: ۱۳٩۳/۱/٢۳
» من داد می زنم پس احتمالا هستم! :: ۱۳٩۳/۱/٢٠
» «من این جزیره سرگردان را از انقلاب اقیانوس و انفجار کوه گذر داده ام.» :: ۱۳٩۳/۱/۱٩
» گزینه دوم و پیشنهادی بیست سال پیش در چنین روزی ... :: ۱۳٩۳/۱/۱٦
» back to the future :: ۱۳٩۳/۱/۱٦
» به زودى در این مکان افتتاح خواهد شد. :: ۱۳٩۳/۱/۱٥
» یکى هم بیاید قول بدهد که «اگر» را کاشته اند و هیچى سبز نشده ... :: ۱۳٩۳/۱/۱٤
» املت هم داریم، با شیر پرچرب و نسکافه. :: ۱۳٩۳/۱/۱٢
» «کجاست مادر؟ کجاست گهواره ى من؟» :: ۱۳٩۳/۱/۱۱
» «خداى را، مسجد من کجاست، ناخداى من؟ در کدام دریا؟ کدام جزیره؟» :: ۱۳٩۳/۱/۱۱
» «عاشق شو ارنه روزى کار جهان سرآید.» :: ۱۳٩۳/۱/۱٠
» به بیست سالگیم « با عشق و نکبت» :: ۱۳٩۳/۱/٧
» کرگدن فقط یک کرگدن بود. :: ۱۳٩۳/۱/٥
» «بگذر ز من اى آشنا» :: ۱۳٩۳/۱/٢
» سرخیت یک شب هم به من نماند، آتش اى آتش دروغگو :: ۱۳٩٢/۱٢/٢۸
» آهن قراضه ... یخچال سوخته ... تصمیم قاطع ... خریداریم! :: ۱۳٩٢/۱٢/٢٥
» این ساعت شب حتی عقربه های ساعت هم به من چپ چپ نگاه می کنند. :: ۱۳٩٢/۱٢/٢٤
» حکم مى کنم، پس هستم. :: ۱۳٩٢/۱٢/٢۱
» لطفا کش سر خودتان را جا نگذارید، حتی شما دوست عزیز! :: ۱۳٩٢/۱٢/۱۸
» کرگدنت را قورت بده! :: ۱۳٩٢/۱٢/۱٦
» «کجا دانند حال ما، سبکباران ساحلها» :: ۱۳٩٢/۱٢/۱٤
» وایستا دنیا، من جدى جدى مى خوام پیاده شم! :: ۱۳٩٢/۱٢/۱۳
» سه تا ده تومن :: ۱۳٩٢/۱٢/۱۱
» «سحر ندارد این شب تار» :: ۱۳٩٢/۱٢/٩
» «مبادا که تَرَک بردارد، چینى نازک تنهایى من» :: ۱۳٩٢/۱٢/۸
» شاید به حرف این یکى باران ببارد. :: ۱۳٩٢/۱٢/۳
» به خاطر پونه و تمام کسانی که قصه اش را می شنیدند. :: ۱۳٩٢/۱۱/٢٤
» شاید هم از بس دستهایم را در باغچه کاشتم اینطورى شدم :: ۱۳٩٢/۱۱/٢٢
» به ایوان مى روم و هیچ کارى نمى کنم. :: ۱۳٩٢/۱۱/٢٢
» معلم خصوصی جهت آموزش فنون گاوداری نیازمندیم. :: ۱۳٩٢/۱۱/۱۸
» unbearable lightness of being :: ۱۳٩٢/۱۱/۱۸
» بارانِ آخر پاییزمان بود، آن باران :: ۱۳٩٢/۱۱/۱٦
» زمستان است ظاهرا ... :: ۱۳٩٢/۱۱/۱٥
» شش پرچم کوچک براى فتح دنیا :: ۱۳٩٢/۱۱/۱٢
» غروب جمعه و سایه طوطى :: ۱۳٩٢/۱۱/۱۱
» یک صبح پنجشنبه ی غیر معمولی :: ۱۳٩٢/۱۱/۱٠
» « نفرین ابدی بر خوانندگان این برگ ها...» :: ۱۳٩٢/۱۱/۸
» آن سال من بیست و پنج ساله بودم :: ۱۳٩٢/۱۱/۸
» خانه :: ۱۳٩٢/۱۱/٦
» طلایی روی سفید برای یک شنبه ی آبی :: ۱۳٩٢/۱۱/٥
» مى گفت در صندوق چوبیش مار هم دارد. :: ۱۳٩٢/۱۱/٤
» زنده باد فرارى، بوگاتى، بنز و بقیه بستگان :: ۱۳٩٢/۱۱/۳
» اسم سرخپوستی، ایستاده با کفش پاشنه بلند در باد، برف یا حالا هر چی :: ۱۳٩٢/۱٠/۳٠
» «نه خدا، نه شیطان، سرنوشت تو را بتى رقم زد...» :: ۱۳٩٢/۱٠/٢٧
» «نگو لحظه چی رو عوض می کنه؟» :: ۱۳٩٢/۱٠/٢٤
» «نکند اندوهى سر رسد از پس کوهى...» :: ۱۳٩٢/۱٠/۱٩
» «چرا نگاه نکردم؟» :: ۱۳٩٢/۱٠/۱۸
» «هزار ساله که رفتی من هنوز پشت شیشه ام.» :: ۱۳٩٢/۱٠/۱٧
» « دامن کشان همى شد...» :: ۱۳٩٢/۱٠/۱٧
» مثل پیاز برای کباب تابه ای :: ۱۳٩٢/۱٠/۱٥
» «کدامین باد بى پروا دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟» :: ۱۳٩٢/۱٠/۱۳
» «باید دل سپرد، در سکوت، انگار...» :: ۱۳٩٢/۱٠/۱٢
» یادم باشد با آن نخ یاسى نازک همه خیالهاى پاره ام را بدوزم. :: ۱۳٩٢/۱٠/۱۱
» «همه هستى من مى لرزد، چون تو را مى نگرم.» :: ۱۳٩٢/۱٠/٦
» تفنگ من کو لیلى جان، تفنگ من کو؟ :: ۱۳٩٢/۱٠/۳
» شب عاشقانِ بى دل و شبِ مادرانِ بچه هاى تبدار :: ۱۳٩٢/۱٠/۱
» بولدوزر کوچک من :: ۱۳٩٢/٩/٢۸
» «در کوچه باد مى آید و این ابتداى ویرانیست...» :: ۱۳٩٢/٩/٢٧
» ... :: ۱۳٩٢/٩/٢۳
» «طاقت بیار، طاقت بیار تو سردى شباى تار...» :: ۱۳٩٢/٩/٢۱
» «اما هنوز پوست چشمانش از تصور ذرات نور می سوزد...» :: ۱۳٩٢/٩/۱٧
» «بهار ما گذشته شاید، بهار ما گذشته انگار... نرو، بمان...» :: ۱۳٩٢/٩/۱٥
» برفِ طلایى :: ۱۳٩٢/٩/۱٢
» گرانیت شکلاتى خرمدره ام باش!!! :: ۱۳٩٢/٩/۱٠
» «در من زندانى ستمگرى بود که به آواز زنجیرش خو نمى کرد.» :: ۱۳٩٢/٩/۸
» وقتى ایکاروس بازنشسته مى شود. :: ۱۳٩٢/٩/۸
» در قصه ام باران نمى بارد. :: ۱۳٩٢/٩/٧
» قایقت را قورت بده!!! :: ۱۳٩٢/٩/٤
» راه حل هزار و یکم :: ۱۳٩٢/٩/٢
» kimler üzmüş birtanemi kimler inciltmiş :: ۱۳٩٢/۸/٢٦
» «من از فرو رفتن، تن زدم.» :: ۱۳٩٢/۸/٢٥
» باد ما را با خود « نخواهد برد! » :: ۱۳٩٢/۸/٢۱
» «غمگین چو پاییزم از من بگذر...» :: ۱۳٩٢/۸/۱۸
» یک روز به شیدایى ... :: ۱۳٩٢/۸/۱٧
» «یواش گفتم دوستت دارم، واسه اینه که نشنیدی...» :: ۱۳٩٢/۸/۱٦
» «ارغوانم اینجاست...» :: ۱۳٩٢/۸/۱۳
» هشت ساله مى شویم. :: ۱۳٩٢/۸/٩
» «خیال کن بى تو هیچ دردى ندارم...» :: ۱۳٩٢/۸/۱
» کسى براى ژاکت کهنه مادر شعرى نگفته؟ :: ۱۳٩٢/٧/۳٠
» همنام :: ۱۳٩٢/٧/٢٩
» "هى فلانى زندگى شاید همین باشد..." :: ۱۳٩٢/٧/٢۳
» جمعه خزیده گوشه ى خانه و به من چشم غره مى رود. :: ۱۳٩٢/٧/۱٩
» «پشت این پنجره یک نامعلوم، نگران من و توست.» :: ۱۳٩٢/٧/۱٩
» «باور کنید من زنده نیستم.» :: ۱۳٩٢/٧/۱۸
» بیست و پنج روز مانده تا تولدش :: ۱۳٩٢/٧/۱٥
» به خاطر یک شانه تخم مرغ سیمرغ و دو تا جعبه دستمال کاغذى :: ۱۳٩٢/٧/۱٤
» من هم یک روز بچه بودم، باور کنى یا نه. :: ۱۳٩٢/٧/۱٢
» یکى بیدارم کند، لطفا! :: ۱۳٩٢/٧/۱۱
» «اندک جایى براى زیستن ، اندک جایى براى مردن...» :: ۱۳٩٢/٧/۱٠
» ما امشب خورش کرفس داریم :: ۱۳٩٢/٧/۸
» یه شب مهتاب، ماه میاد تو خواب ... :: ۱۳٩٢/٧/٥
» چه کسى" کتاب" مرا جابجا کرد؟ :: ۱۳٩٢/٧/٤
» "ستاره گفت که خاموش! لحظه را دریاب..." :: ۱۳٩٢/٦/۳۱
» در فنجان قهوه ام، باغ وحشی دارم. :: ۱۳٩٢/٦/٢۸
» پاییز هم نیست که بنویسم:"در کوچه باد مى آید." :: ۱۳٩٢/٦/٢٤
» حشره ات را قورت بده! :: ۱۳٩٢/٦/٢٠
» اینجا بادبادک بازها هم پیر مى شوند :: ۱۳٩٢/٦/۱٦
» دیگه چه خبر؟ :: ۱۳٩٢/٦/۱۳
» بدبختیش این است که صندل هم ندارم! :: ۱۳٩٢/٦/٩
» ندانستن خوب است. :: ۱۳٩٢/٦/٧
» من یادم نرفت، تو هم یادت نمى رود. :: ۱۳٩٢/٦/۳
» چرا به آخر دنیا نرسیدیم؟ :: ۱۳٩٢/٥/۳٠
» «حالا که رماندى و رمیدیم، رمیدیم...» :: ۱۳٩٢/٥/٢٥
» حالا دارد براى خودش تخمه مى شکند و مى گوید دوستت دارم :: ۱۳٩٢/٥/٢٥
» فقط کاش دوباره خواب ببینم. :: ۱۳٩٢/٥/٢۳
» «درست هم نشد به جهنم، تمام می شود، بالاخره تمام می شود.»* :: ۱۳٩٢/٥/٢٢
» امروز پروانه ام اینجاست. :: ۱۳٩٢/٥/٢۱
» "زندگى شاید یک خیابان درازست ..." :: ۱۳٩٢/٥/۱۸
» به نظر من هم "ویران شود این شهر که میخانه ندارد" :: ۱۳٩٢/٥/۱٧
» پى ام سى، دندان درد و یک تاور کرین سى مترى و زرد :: ۱۳٩٢/٥/۱٥
» «به صحرا مى گویم سولماز را مى خواهم، مى گوید من هم...» :: ۱۳٩٢/٥/۱۳
» پرنده فقط یک پرنده بود اما در مورد عاشقى بیراه نمى گفت. :: ۱۳٩٢/٥/۱٢
» «باید براى روزنامه تسلیتى بفرستیم.» :: ۱۳٩٢/٥/۱۱
» «ما را ز سر بریده می ترسانی؟» :: ۱۳٩٢/٥/٩
» هر آن کس که دندان دهد، نان دهد :: ۱۳٩٢/٥/٦
» هیچ :: ۱۳٩٢/٥/٥
» بى خیال قورباغه، گربه ات را قورت بده! :: ۱۳٩٢/٥/٤
» چگونه یاد گرفتم سطح دغدغه ام را کنترل کنم و گوشواره ام را دوست داشته باشم :: ۱۳٩٢/٥/۱
» حالا فقط دلم شربت آب لیمو مى خواهد. :: ۱۳٩٢/٤/۳۱
» هیس...من یک راز هستم. نگهم دارید. :: ۱۳٩٢/٤/٢٩
» « با اینا خستگیمو در مى کنم.» :: ۱۳٩٢/٤/٢۸
» «من که بایستى بمیرم، چه بیایى، چه نیایى.» :: ۱۳٩٢/٤/٢۸
» "آنچه جان کند دلم، عمر حسابش کردم." :: ۱۳٩٢/٤/٢٦
» فرشها گریه نمى کنند. :: ۱۳٩٢/٤/٢٦
» کودکان احساس، جاى بازى اینجا «نیست»! :: ۱۳٩٢/٤/٢٥
» «تو هیچ گاه پیش نرفتى. تو فرو رفتى.» :: ۱۳٩٢/٤/٢٢
» «پیش از آنکه خنجر به گلوگاهشان نهند.» :: ۱۳٩٢/٤/۱٧
» رویش هم بدهم بنویسند اى عشق و فیلان! :: ۱۳٩٢/٤/۱٦
» بهشت همین جاست. :: ۱۳٩٢/٤/۱٤
» ...london bridge is fallind down, falling down :: ۱۳٩٢/٤/۸
» آرزویم یازده ساله است و فکر مى کند قرار است از هاگوارتز نامه اى برایش برسد. :: ۱۳٩٢/۳/۳۱
» اشکِ شادىِ شمع رو نگاه کن :: ۱۳٩٢/۳/٢٧
» اینجا باران مى بارد. :: ۱۳٩٢/۳/٢٥
» «در همه دیر مغان نیست چو من شیدایى»به خدا! :: ۱۳٩٢/۳/٢۱
» همراه نشدى هم نشدى اى عزیز! :: ۱۳٩٢/۳/۱٩
» کره اسب، فقط یک کره اسب بود ... :: ۱۳٩٢/۳/۱٦
» خانه ام بدجورى ابریست... :: ۱۳٩٢/۳/۱٤
» کَل کَل در گذر زمان و به روایت تاریخ :: ۱۳٩٢/۳/۱۳
» «کوچولو دوسِت دارم، تویى که دلدار منى.» :: ۱۳٩٢/۳/۱٠
» «عادت نمى کنیم...» :: ۱۳٩٢/۳/٩
» چه کسى شکلات مرا جابجا کرد؟ :: ۱۳٩٢/۳/۸
» بلد نبودم فلورتیشیا باشم... :: ۱۳٩٢/۳/٦
» « به یک اتفاق خوب جهت افتادن، نیازمندیم.» :: ۱۳٩٢/۳/٤
» من استرس دارم! :: ۱۳٩٢/۳/٢
» « من همونم که یه روز مى خواستم دریا بشم.» :: ۱۳٩٢/۳/۱
» «صدام کن ای صداقت پیشه » :: ۱۳٩٢/٢/۳۱
» با یک سرى چرت و پرت به روزم! :: ۱۳٩٢/٢/۳۱
» « قایقى خواهم ساخت...» :: ۱۳٩٢/٢/٢٦
» لطفا نقابتان را بالا بزنید آقاى شوالیه! :: ۱۳٩٢/٢/٢۳
» پایى که من دارم :: ۱۳٩٢/٢/٢٠
» «اگه بیایی آرومم اگه نیایی دلتنگم وای ...» :: ۱۳٩٢/٢/۱۸
» Sen bilemezsin ne çektiriyor, Yokluğun bana Sevgilim :: ۱۳٩٢/٢/۱۸
» butterfly effect :: ۱۳٩٢/٢/۱٧
» جن گیر ویرایش اردیبهشت 92 :: ۱۳٩٢/٢/۱٧
» «ناتوانىِ این دستهاى سیمانى» :: ۱۳٩٢/٢/۱٥
» جاودانگى روى سرسره آبى و خاکسترى در ساعت ۵ و ٢۵ دقیقه :: ۱۳٩٢/٢/۱٥
» «مگر در نهر تنهایى چه مى شوید؟» :: ۱۳٩٢/٢/۱٢
» خاله سوسکه، زن من میشى؟ :: ۱۳٩٢/٢/۱٠
» آسانسور گفتى و کردى کبابم! :: ۱۳٩٢/٢/٩
» خواهرم، دل پُرت را... :: ۱۳٩٢/٢/٧
» آغوش بى دغدغه یا کاپوچینو خریداریم. :: ۱۳٩٢/٢/٦
» بگو سیب! :: ۱۳٩٢/٢/٦
» با دل من بساز خلاصه، اى الهه ناز یا حالا هر چى :: ۱۳٩٢/٢/۳
» و زخمهاى من همه از "بى خوابى" ست، عشق چند مَنه؟ :: ۱۳٩٢/٢/۱
» Me,Siri and myself :: ۱۳٩٢/۱/٢٩
» دل ما رو ننویس!!! :: ۱۳٩٢/۱/٢٧
» باران براى که مى بارد، مثلا؟ :: ۱۳٩٢/۱/٢٦
» حالت را مى فروشى بچه؟ :: ۱۳٩٢/۱/٢۳
» «من گم شده بودم.» :: ۱۳٩٢/۱/٢٢
» دلتنگى خر است! :: ۱۳٩٢/۱/٢۱
» «احتمال گریستن ما بسیار است.» :: ۱۳٩٢/۱/٢٠
» ماجراى جغدى که دیگر غمگین نبود. :: ۱۳٩٢/۱/۱٩
» البته کچل هم هست! :: ۱۳٩٢/۱/۱۸
» یکى بردارد مرا به خودم پس بدهد. :: ۱۳٩٢/۱/۱٥
» «دستهایم را در باغچه مى کارم.» :: ۱۳٩٢/۱/۱٤
» بچه جانم، دردت به جانم خداییش... :: ۱۳٩٢/۱/۱٤
» «آنِ منى، کجا روى؟» :: ۱۳٩٢/۱/۱۳
» «کفشهایم کو؟» :: ۱۳٩٢/۱/۱۳
» «دشتهایى چه فراخ...» :: ۱۳٩٢/۱/۱٢
» «اى ساربان،آهسته ران، کارام جانم مى رود...» :: ۱۳٩٢/۱/٩
» اگر به یکى از این درختها مى بستندم، به همه چیز اعتراف مى کردم! :: ۱۳٩٢/۱/٩
» حالا دیگر گوکلانها هم دریا ندارند :: ۱۳٩٢/۱/٧
» گوگلم «کشت که محبوب جهانى لیکن» :: ۱۳٩٢/۱/٧
» « و چه اندازه تنم هشیار است.» :: ۱۳٩٢/۱/٥
» «بیا ره توشه برداریم...» :: ۱۳٩٢/۱/۳
» «نگاه کن، تمام آسمانِ من، پر از شهاب مى شود...» :: ۱۳٩٢/۱/۳
» «دیوانگى هم عالمى دارد...» :: ۱۳٩٢/۱/٢
» «در دست گلى دارم، این بار که مى آیم...» :: ۱۳٩۱/۱٢/٢٩
» هفت شمشیرِ عشق و یک گلدان سنبل بنفش، زیادى بنفش :: ۱۳٩۱/۱٢/٢٩
» حالا هى بیاییم از پى ام اس غر بزنیم! :: ۱۳٩۱/۱٢/٢۸
» لابد معلوم است که به زور نوشته ام :: ۱۳٩۱/۱٢/٢۸
» « این درد به صد هزار درمان ندهم» :: ۱۳٩۱/۱٢/٢٥
» ناهار آخر سال :: ۱۳٩۱/۱٢/٢٤
» چه کارى بود این همه بزرگ شدن، خب؟ :: ۱۳٩۱/۱٢/٢۳
» حتى هوهو چى چى هم نمى کند :: ۱۳٩۱/۱٢/٢۳
» ورژن نوک مدادىِ دنیاى مزخرف :: ۱۳٩۱/۱٢/٢٢
» قضاوت مى کنم پس جاجو هستم :: ۱۳٩۱/۱٢/٢٠
» « تجربه کردن مرگه، زندگى کردن بى تو» :: ۱۳٩۱/۱٢/۱٩
» «که عمر رویاى من به سر رسید...» :: ۱۳٩۱/۱٢/۱۸
» «غمِ جان این همه نیست» :: ۱۳٩۱/۱٢/۱٦
» «همه بهانه از توست...» :: ۱۳٩۱/۱٢/۱٥
» چهاردهم اسفند :: ۱۳٩۱/۱٢/۱٤
» تکیه بر عهد تو و «میلگردهاى فونداسیون» و باد صبا نتوان کرد! :: ۱۳٩۱/۱٢/۱٤
» « ... و به چیزى در پوسیدگى و غربت واصل گشتن» :: ۱۳٩۱/۱٢/۱٢
» لطفا در این مکان آشغال نریزید، حتى شما دوست عزیز! :: ۱۳٩۱/۱٢/۱٠
» dur biraz ...gitme :: ۱۳٩۱/۱٢/٩
» while trying not to panic :: ۱۳٩۱/۱٢/۸
» گنجشگکِ اشى مشى، لب بوم ما نشین :: ۱۳٩۱/۱٢/٦
» «از هر زبان که مى شنوم نامکرر است.» :: ۱۳٩۱/۱٢/٤
» «دستهاى تو تصمیمم بود، باید مى گرفتم و دور مى شدم...» :: ۱۳٩۱/۱٢/٤
» « با تو در نهایتم من» :: ۱۳٩۱/۱٢/٢
» وقتى گربه دزدها عاشق مى شوند :: ۱۳٩۱/۱۱/۳٠
» همه چیز نسبى است، حتى براى شما دوست عزیز! :: ۱۳٩۱/۱۱/٢٩
» شیشه ى عمر منى بزغاله! :: ۱۳٩۱/۱۱/٢۸
» بستنى شکلاتى و پارک با لاک اضافه :: ۱۳٩۱/۱۱/٢٧
» خرس قرمز که نه، باز اگر سگ بود یک چیزى!! :: ۱۳٩۱/۱۱/٢٦
» هفتمین و آخرین شوالیه ی سرگردان :: ۱۳٩۱/۱۱/٢٥
» حالا من جواب این بچه را چه بدهم؟ :: ۱۳٩۱/۱۱/٢٤
» « و با شنیدن یک هیچ مى شوند کدر» :: ۱۳٩۱/۱۱/٢۳
» «منو بشنو از دور، دلم مى خواهدت...» :: ۱۳٩۱/۱۱/٢۱
» «حس مى کنم لحظه سهم من از برگهاى تاریخ است.»* :: ۱۳٩۱/۱۱/٢۱
» "یک پنجره براى من کافیست" :: ۱۳٩۱/۱۱/٢٠
» "کمى آهسته تر زیبا، کمى آهسته تر رد شو..." :: ۱۳٩۱/۱۱/۱۸
» نمى تواند لیلا را صدا کند، تا اطلاع ثانوى! :: ۱۳٩۱/۱۱/۱٧
» « ما به شبهای تار دل بستیم.» :: ۱۳٩۱/۱۱/۱٥
» جمعه ى سنگین :: ۱۳٩۱/۱۱/۱۳
» تن تن و میلو در عروسى سارا :: ۱۳٩۱/۱۱/۱۳
» پاک نمى شود لعنتى! :: ۱۳٩۱/۱۱/۱٠
» عاشقتم وروجک! :: ۱۳٩۱/۱۱/٩
» پرتقالى در کیفم، پرتقالى در دستم، «من به جنگ تاریکى مى روم.» :: ۱۳٩۱/۱۱/۸
» دیگر بدترین مادر دنیا نیستم. :: ۱۳٩۱/۱۱/٥
» سبز نخواهم شد، مى دانم، مى دانم، مى دانم :: ۱۳٩۱/۱۱/٥
» زلف بر باد مده کچل! :: ۱۳٩۱/۱۱/٤
» براى ما خاطره اس! :: ۱۳٩۱/۱۱/٢
» خرچنگ هستم یا مشابه از تیره ى سخت پوستان :: ۱۳٩۱/۱۱/۱
» قلى در باق قرآن مى خاند. :: ۱۳٩۱/۱٠/۳٠
» «حواست نیست...» :: ۱۳٩۱/۱٠/٢٩
» «ارغوانم تنهاست.» :: ۱۳٩۱/۱٠/٢٧
» وینگاردیوم له وى اوسا :: ۱۳٩۱/۱٠/٢٦
» " بگذار اى بى خبر بسوزم." :: ۱۳٩۱/۱٠/٢٥
» «خدایا ما را ببخش، ما هم تو را می بخشیم!» :: ۱۳٩۱/۱٠/٢٥
» « بهار ما گذشته، انگار.» :: ۱۳٩۱/۱٠/٢٤
» خزر است، دریاى عشق نیست که ساحل نداشته باشد :: ۱۳٩۱/۱٠/٢۳
» زندگى در هر صورت یک کوفتیست در حرکت دوار! :: ۱۳٩۱/۱٠/٢۳
» ? Döner miyiz yine eski günlere :: ۱۳٩۱/۱٠/۱٩
» desperate working moms :: ۱۳٩۱/۱٠/۱۸
» یه روز خوب نمیاد* :: ۱۳٩۱/۱٠/۱٧
» « منم، منم مادرتون!» :: ۱۳٩۱/۱٠/۱٦
» مالیخولیای گمشده من :: ۱۳٩۱/۱٠/۱٥
» «مرا به نام کوچکم صدا بزن!»* :: ۱۳٩۱/۱٠/۱٤
» «همین حالا که تب کردم.» :: ۱۳٩۱/۱٠/۱٢
» اولین پروانه ى سینا با دگزامتازون اضافه :: ۱۳٩۱/۱٠/۱٠
» اعترافات پراکنده ى یک مخِ درگیر :: ۱۳٩۱/۱٠/٩
» سه گانه اى براى من، خودم و شیدا!! :: ۱۳٩۱/۱٠/۸
» Fırtına geliyor /gemi batıyor/Bırak beni kurtar kendini* :: ۱۳٩۱/۱٠/٤
» «من مى خوام پیاده شم.» :: ۱۳٩۱/۱٠/۳
» توقف بیجا مانع کسب است! :: ۱۳٩۱/٩/۳٠
» روز یکى مانده به آخرى :: ۱۳٩۱/٩/٢٩
» «تو که گفتی اگر به آتشم کشی اگر به غصه ام کشی تو را رها نمی‌کنم من» :: ۱۳٩۱/٩/٢۸
» دوستِ تیغ تیغىِ پسرم :: ۱۳٩۱/٩/٢۸
» «این آخرین شامه، شمعا رو روشن کن...» :: ۱۳٩۱/٩/٢٧
» رونوشت به آقاى مهندس س. جهت استحضار و درج در پرونده :: ۱۳٩۱/٩/٢٥
» «...و سحرگاه از یک بوسه دیگر به دنیا خواهد آمد.»* :: ۱۳٩۱/٩/٢۳
» «کور شوم اگر دروغ بگویم...» :: ۱۳٩۱/٩/٢٢
» «بازآى و دل تنگ مرا مونس جان باش» :: ۱۳٩۱/٩/٢۱
» زیر پل ضرابخانه ساعت ٩ صبح :: ۱۳٩۱/٩/٢٠
» «وقتى میاى صداى پات از همه جاده ها میاد» :: ۱۳٩۱/٩/٢٠
» عاقبت ثبت نام بچه در مدرسه پژوهش محور :: ۱۳٩۱/٩/۱۸
» از لحاظِ «مرا بخاطرت نگه دار» و هیه!! :: ۱۳٩۱/٩/۱٦
» « تو اى نایاب، اى ناب، مرا دریاب، دریاب» :: ۱۳٩۱/٩/۱٦
» آبششهایم کو یا چه کسى بود صدا زد شیدا؟ :: ۱۳٩۱/٩/۱٥
» "صاحبدلان، خدا را" :: ۱۳٩۱/٩/۱۳
» در خدمت و خیانت کارمند کوچولو بودن :: ۱۳٩۱/٩/۱۳
» «به دادم برس اى عشق!» :: ۱۳٩۱/٩/۱٢
» تقدیم به کاپوچینو، پیانوى رویال و تاولهاى روى انگشت اشاره و شست دست راستم :: ۱۳٩۱/٩/۱۱
» گفتى پرنده ها چند تا بودند؟ :: ۱۳٩۱/٩/۱٠
» دلم تنگ شده و سینوزیت هم دارم :: ۱۳٩۱/٩/٩
» Everybody wants to be a cat* :: ۱۳٩۱/٩/۸
» هر سه سه شب سه شنبه شب :: ۱۳٩۱/٩/٧
» روز هشتم :: ۱۳٩۱/٩/٦
» به دادم «نرس» اى عشق :: ۱۳٩۱/٩/٥
» «نکن اى صبح طلوع» :: ۱۳٩۱/٩/٤
» روانشناسی مبلمان :: ۱۳٩۱/٩/۳
» آخر «شیدا» هم شد اسم؟ :: ۱۳٩۱/٩/٢
» «اى عشق همه بهانه از توست.» :: ۱۳٩۱/٩/۱
» « آغوش این دیوونه محکم نیست.» :: ۱۳٩۱/۸/۳٠
» «من به این تسلیم مى اندیشم.»* :: ۱۳٩۱/۸/٢٩
» کى بود مى گفت زندگى منشوریست در حرکت دوار؟ تو روحش! :: ۱۳٩۱/۸/٢٩
» «انسان، دشوارى وظیفه است.» * :: ۱۳٩۱/۸/٢٧
» Yağmur Yağıyor :: ۱۳٩۱/۸/٢٤
» عشق ممنوع :: ۱۳٩۱/۸/٢٢
» «پاییز دو چشم تو چه زیباست.» :: ۱۳٩۱/۸/٢٢
» مادر درد دارد :: ۱۳٩۱/۸/٢۱
» «یک جنگجو که نجنگید، اما شکست خورد!»* :: ۱۳٩۱/۸/٢٠
» استانبول (همه اش) مال خانم شین است :: ۱۳٩۱/۸/۱۸
» زنان بدون مردان – یک پست صد در صد ضد مرد! - :: ۱۳٩۱/۸/۱۸
» "خانه دوست کجاست؟" :: ۱۳٩۱/۸/۱٧
» «مرا پناه دهید اى زنان ساده کامل»* :: ۱۳٩۱/۸/۱٦
» «مگر در نهر تنهایی چه می شویند؟» :: ۱۳٩۱/۸/۱۳
» « انگار مادرم گریسته بود آن شب» :: ۱۳٩۱/۸/۱۳
» بابا بادام داد و مامان بعد عمرى نان تازه خرید! :: ۱۳٩۱/۸/۱۱
» تولدت مبارک پسرم و دوستت دارم، بقیه اش را هم بى خیال! :: ۱۳٩۱/۸/٩
» زخم سى ساله :: ۱۳٩۱/۸/۸
» " آنکه یافت مى نشود آنم آرزوست" :: ۱۳٩۱/۸/٦
» بابا آب داد. :: ۱۳٩۱/۸/٦
» قرصش باید بنفش باشد، لابد. :: ۱۳٩۱/۸/٤
» گفتگوى من و سینا :: ۱۳٩۱/۸/۱
» « زیرا عشق نفرینیست...» * :: ۱۳٩۱/٧/۳٠
» همه سنگهاى من :: ۱۳٩۱/٧/۳٠
» "زندگى شاید همین باشد" :: ۱۳٩۱/٧/٢٦
» یک فنجان کاپوچینو، لطفا! :: ۱۳٩۱/٧/٢۱
» «دردت را به من بگو» :: ۱۳٩۱/٧/۱۸
» صدایى از بیست و خورده اى سالگیهاى ما :: ۱۳٩۱/٧/۱٦
» « یادگاری که در این گنبد دوار بماند.» :: ۱۳٩۱/٧/۱٢
» هذیان :: ۱۳٩۱/٧/۱٢
» عصر دوشنبه با اعمال شاقه :: ۱۳٩۱/٧/۱۱
» خرده جنایتهای عصر جمعه :: ۱۳٩۱/٧/٧
» «سکوتم از رضایت نیست.» :: ۱۳٩۱/٧/۳
» پاییزانه هاى مادر یک کلاس اولى :: ۱۳٩۱/٧/۱
» "کدام قله؟ کدام اوج؟" :: ۱۳٩۱/٦/۳۱
» مادری با کفشهای کتانی بنفش :: ۱۳٩۱/٦/٢٩
» "بوى تاج کاغذیم" * :: ۱۳٩۱/٦/٢٧
» شاه‌گل بیست و یکم :: ۱۳٩۱/٦/٢٦
» Neverhood* :: ۱۳٩۱/٦/٢٤
» قصیده اى در ستایش دست چپم :: ۱۳٩۱/٦/٢٤
» " پشت این پنجره یک نامعلوم، نگران من و توست." :: ۱۳٩۱/٦/٢۳
» خواب هم خوابهای قدیم :: ۱۳٩۱/٦/٢٢
» «پیش از آنکه در اشک غرقه شوم، از عشق چیزی بگو» :: ۱۳٩۱/٦/٢٠
» اقتدا به جمعیت عبوس :: ۱۳٩۱/٦/٢٠
» ناگهان مى بینى پانزده سال گذشته و آن شال سبز روشن را دیگر ندارى :: ۱۳٩۱/٦/۱۸
» زندگى دوگانه خانم شین :: ۱۳٩۱/٦/۱٧
» وصایاى تحریف نشده! :: ۱۳٩۱/٦/۱٦
» "بار دیگر شهرى که دوست مى داشتم." :: ۱۳٩۱/٦/۱٦
» " از آینه بپرس نام نجات دهنده ات را!" :: ۱۳٩۱/٦/۱٤
» سلام گلمریم یا اولین روز بعد از تعطیلات خود را چگونه گذراندید؟ :: ۱۳٩۱/٦/۱٢
» شنبه یواشکى :: ۱۳٩۱/٦/۱۱
» خیلى وقت بود خواب ندیده بودم :: ۱۳٩۱/٦/۱٠
» کولى کنار آتش* :: ۱۳٩۱/٦/٩
» «آه، سهم من این است...» :: ۱۳٩۱/٦/۸
» kim koparıpta verir sana kalbini anne gibi bebeğim :: ۱۳٩۱/٦/٦
» « من گلى را دوست مى دارم که در گلزار نیست» :: ۱۳٩۱/٦/٥
» مى نویسم لابد هستم :: ۱۳٩۱/٦/٤
» این تهدید جدى است!!! :: ۱۳٩۱/٦/۳
» "اگر لمسم کنى شاید به دنیاى تو برگردم." :: ۱۳٩۱/٦/۳
» "شب از نوازش گیسویت از حریر مى گذرد." :: ۱۳٩۱/٦/۱
» من و همه پروانه‌هایم :: ۱۳٩۱/٥/۳٠
» "در شب اکنون چیزى مى گذرد"* :: ۱۳٩۱/٥/٢٩
» امشب در سر "بویى" دارم :: ۱۳٩۱/٥/٢۸
» "بمیرم یا بمانم پادشاها چیست فرمانت" :: ۱۳٩۱/٥/٢٧
» عصر چهارشنبه بعد از سفر :: ۱۳٩۱/٥/٢٥
» تهران دریا ندارد. :: ۱۳٩۱/٥/٢۳
» ellerimde çiçekler kapında sırılsıklam görürsen bir gün :: ۱۳٩۱/٥/٢٠
» " من پری کوچک غمگینی را می شناسم." :: ۱۳٩۱/٥/۱٧
» "زیباتر شبى براى مردن" :: ۱۳٩۱/٥/۱۳
» "این خانه قشنگ است ولى خانه من نیست" :: ۱۳٩۱/٥/۱٢
» "مثل یک نور کوچولو" :: ۱۳٩۱/٥/٩
» عصر یکشنبه :: ۱۳٩۱/٥/۸
» «پشت دریاها شهریست.» :: ۱۳٩۱/٥/۸
» «دلبرکان غمگین من» :: ۱۳٩۱/٥/٧
» « بار دیگر شهری که دوست می داشتم.» :: ۱۳٩۱/٥/٦
» "قرعه فال به نام من دیوانه زدند" :: ۱۳٩۱/٥/٤
» «من به این تسلیم مى اندیشم، این تسلیم دردآلود» :: ۱۳٩۱/٥/٢
» "با گرگها مى رقصد." :: ۱۳٩۱/٥/۱
» شش ساله از تهران :: ۱۳٩۱/٤/٢٧
» سنجش تراکم استخوانهاى بیست سالگى :: ۱۳٩۱/٤/٢٦
» همه بچه هاى من * :: ۱۳٩۱/٤/٢٥
» این هورمونهاى نازنین :: ۱۳٩۱/٤/٢٥
» "ناتوانى این دستهاى سیمانى" :: ۱۳٩۱/٤/٢٤
» خوش به حالت رفیق! :: ۱۳٩۱/٤/۱٩
» صبح داغ تابستان و دماوند برفى :: ۱۳٩۱/٤/۱٧
» "نیست در لوح دلم جز الف قامت یار" :: ۱۳٩۱/٤/۱٦
» پسرم، چرا قفل مى دهى دست من، آخر؟ :: ۱۳٩۱/٤/۱٥
» خنده هاى گمشده و روزهاى من :: ۱۳٩۱/٤/۱۳
» "چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید." :: ۱۳٩۱/٤/۱٠
» یک فنجان چاى داغ :: ۱۳٩۱/٤/٩
» لطفا حق تقدم را رعایت کنید! :: ۱۳٩۱/٤/۸
» "در کوچه باد مى آید و این ابتداى ویرانیست..." :: ۱۳٩۱/٤/٧
» « افسوس ما خوشبخت و آرامیم» :: ۱۳٩۱/٤/٦
» "... و در اندوه صدایى جان دادن" :: ۱۳٩۱/٤/٥
» از احوالات شیدایی که دوستش ندارم این روزها :: ۱۳٩۱/٤/٤
» « سهم من پایین رفتن از یک پله متروک است...» :: ۱۳٩۱/٤/٢
» بیا و دوستم داشته باش! :: ۱۳٩۱/۳/۳۱
» " مشنو اى دوست که غیر از تو مرا یارى هست" :: ۱۳٩۱/۳/٢٩
» "براى من کمى از دستهات را بفرست."* :: ۱۳٩۱/۳/٢۸
» بیست و هفتم خرداد ماه :: ۱۳٩۱/۳/٢٧
» این نوشته مخاطب خاصش را سالهاست گم کرده، دنبالش نگردید :: ۱۳٩۱/۳/٢٦
» صدای تیشه فرهاد و دانشمندان گمنام سبزی قورمه :: ۱۳٩۱/۳/٢٤
» " به مادرم گفتم دیگر تمام شد." :: ۱۳٩۱/۳/٢۱
» تقدیم به مورچه ها، پروانه هاى تنبل، مرغها و بقیه جک و جانورهاى حیاط :: ۱۳٩۱/۳/۱۸
» « هزار قناری خاموش در گلوی من» :: ۱۳٩۱/۳/۱٧
» " آى آدمها که در ساحل نشسته شاد و خندانید" :: ۱۳٩۱/۳/۱٥
» "دوست داشتم کسى،جایی منتظرم باشد." :: ۱۳٩۱/۳/۸
» هفت زندان :: ۱۳٩۱/۳/۸
» "جان مریم چشماتو وا کن!" :: ۱۳٩۱/۳/٥
» « تا ندهی بر بادم » :: ۱۳٩۱/۳/۳
» دوم خرداد ماه ٩١ :: ۱۳٩۱/۳/٢
» "براى من اى مهربان چراغ بیاور..." :: ۱۳٩۱/٢/۳۱
» آش پشت پا هم بلد نیستم بپزم که زودتر برگردی! :: ۱۳٩۱/٢/٢٩
» « زندگی یعنی یک سار پرید!» :: ۱۳٩۱/٢/٢۸
» "من از تو راه برگشتى ندارم" :: ۱۳٩۱/٢/٢٦
» "مرا به خاطرت نگه دار." :: ۱۳٩۱/٢/٢٥
» « در شب اکنون چیزی می‌گذرد.» :: ۱۳٩۱/٢/٢۳
» مادر :: ۱۳٩۱/٢/٢۳
» هفت سنگ و اردیبهشت :: ۱۳٩۱/٢/٢٢
» بازگشت زامبى :: ۱۳٩۱/٢/۱٩
» « عشق را ای کاش زبان سخن بود.»* :: ۱۳٩۱/٢/۱۱
» « اتاق آبی» :: ۱۳٩۱/٢/۱٠
» پدرت تو را چند فروخت خواهر؟ :: ۱۳٩۱/٢/٧
» این زنان ونوسی :: ۱۳٩۱/٢/٥
» « خدای را مسجد من کجاست ناخدای من؟» :: ۱۳٩۱/٢/۳
» با پوزش از اتاق فرمان و بقیه دوستان :: ۱۳٩۱/٢/۱
» « یه قاصد خبرم کرد که آفتاب لب بومه» :: ۱۳٩۱/۱/۳۱
» گودی کمر دارم پس هستم :: ۱۳٩۱/۱/۳٠
» شیدایی :: ۱۳٩۱/۱/٢۸
» "روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد." * :: ۱۳٩۱/۱/٢٥
» « دویدم و دویدم...» :: ۱۳٩۱/۱/۱٦
» چه کسی اژدهای مرا خورد؟ :: ۱۳٩۱/۱/۱۳
» «دنیای این روزهای من» :: ۱۳٩۱/۱/۱٢
» از تعطیلات برگشته‌ام، تعطیلات از من برنمی‌گردد :: ۱۳٩۱/۱/۱۱
» یک کمی بیشتر از سی و خورده‌ای سالگی :: ۱۳٩۱/۱/٧
» Alanya kulesi :: ۱۳٩۱/۱/٦
» « ای ایران ای مرز پرگهر » :: ۱۳٩۱/۱/٢
» آرزوهای اژدهایی، نهنگی یا هر چه می خواهید اسمش را بگذارید برای سال 91 :: ۱۳٩۱/۱/۱
» وقتی زندگی سخت می شود :: ۱۳٩٠/۱٢/٢۸
» « در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی» :: ۱۳٩٠/۱٢/٢۳
» « تو می‌خندی، حواست نیست...» :: ۱۳٩٠/۱٢/٢۳
» پی ام اس، ملال و بقیه خانواده :: ۱۳٩٠/۱٢/٢٢
» «دستهایت را دوست می‌دارم» :: ۱۳٩٠/۱٢/۱٩
» «خانه دوست کجاست؟»* :: ۱۳٩٠/۱٢/۱٩
» اژدهایی در کمین :: ۱۳٩٠/۱٢/۱۸
» من هم بلدم داد بزنم :: ۱۳٩٠/۱٢/۱٦
» « بر او ببخشایید» * :: ۱۳٩٠/۱٢/۱٥
» من شیدا پانزده سال دارم! :: ۱۳٩٠/۱٢/۱٤
» برای خودم گل پامچال هم خریدم :: ۱۳٩٠/۱٢/۱۱
» گل نازم، دلم تنگه* :: ۱۳٩٠/۱٢/۱٠
» « تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق»* :: ۱۳٩٠/۱٢/٩
» وقتی مامان سه سوته خر می‌شود! :: ۱۳٩٠/۱٢/٧
» افسوس ما «بدجنس» و «حسود»یم! * :: ۱۳٩٠/۱٢/٥
» اسفندی که نیست :: ۱۳٩٠/۱٢/٥
» از دل خاک بیرون بیا ... :: ۱۳٩٠/۱٢/۳
» « همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می‌افتد.» :: ۱۳٩٠/۱۱/٢٩
» « فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم» :: ۱۳٩٠/۱۱/٢٧
» اسپایدرمن در کمیته فنی :: ۱۳٩٠/۱۱/٢٠
» " خانه ام برفی است." :: ۱۳٩٠/۱۱/۱٦
» " بارون نمیاد اینجا ولی خیابونا خیسن." :: ۱۳٩٠/۱۱/۱۱
» قورباغه‌ام را قورت دادم!* :: ۱۳٩٠/۱۱/۱
» به شرط اینکه در گوشهایتان پنبه فرو کنید. :: ۱۳٩٠/۱٠/٢٩
» « میای بازم مثل قدیم با هم دیگه بریم شمال؟» :: ۱۳٩٠/۱٠/٢۳
» خردادی در آینه هفته :: ۱۳٩٠/۱٠/٢۱
» « من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می‌زنم.»* :: ۱۳٩٠/۱٠/۱٩
» «قصه‌های شهر دیوانه» :: ۱۳٩٠/۱٠/۱۸
» وقتی سینا «افتاد تو قندون» :: ۱۳٩٠/۱٠/۱٦
» به بچه‌هامون چی بگیم؟ :: ۱۳٩٠/۱٠/۱٥
» تا «سینوزیت» هست زندگی باید کرد. :: ۱۳٩٠/۱٠/۱٢
» قصه های امروز و فاز دوی معماری :: ۱۳٩٠/۱٠/٦
» « غم نان اگر بگذارد.» :: ۱۳٩٠/۱٠/٥
» «من راز فصلها را می دانم» :: ۱۳٩٠/۱٠/۱
» یه کارفرما داریم شاه نداره :: ۱۳٩٠/٩/٢٩
» ساعت به وقت شیداویچ یا « ساعتها رو به عقب برگردون!» :: ۱۳٩٠/٩/٢۳
» فرار از زندان :: ۱۳٩٠/٩/٢۱
» پس من کی بزرگ می شوم خوب؟ :: ۱۳٩٠/٩/۱٦
» « بی تو من کجا روم؟ کجا روم؟» :: ۱۳٩٠/٩/۱٤
» « باور کنید من زنده نیستم.» * :: ۱۳٩٠/٩/۱٢
» در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی :: ۱۳٩٠/٩/٩
» چتری برای یک نفر! :: ۱۳٩٠/٩/۳
» اگر چاله در ثریا هم باشد شیدا به آن دست خواهد یافت :: ۱۳٩٠/٩/٢
» سفرنامه می‌نویسم یا دارم به روی خودم نمی‌آورم بی‌گودری را :: ۱۳٩٠/۸/۳٠
» در میدان نقش جهان هنوز باران می بارید :: ۱۳٩٠/۸/٢٩
» «شبهای زاینده رود» :: ۱۳٩٠/۸/٢۸
» مهم نبودن :: ۱۳٩٠/۸/٢۱
» هو هو چی چی :: ۱۳٩٠/۸/۱۸
» « در اندرون من خسته دل ندانم کیست» :: ۱۳٩٠/۸/۱٠
» مرگ گودر :: ۱۳٩٠/۸/۱٠
» ماکوندو :: ۱۳٩٠/۸/٩
» بوی قورمه سبزی، عطر شانل :: ۱۳٩٠/۸/۳
» « سکوتم را مکن باور» :: ۱۳٩٠/٧/۳٠
» میهمانی خداحافظی و اینترنت :: ۱۳٩٠/٧/٢٧
» « من جرعه نوش بزم تو بودم هزار سال» * :: ۱۳٩٠/٧/٢٤
» علی بابا و روزنگار نو آموز :: ۱۳٩٠/٧/٢٢
» آه ، سهم من این است * :: ۱۳٩٠/٧/٢۱
» با سپاس بیکران از خودم و همسایه‌های محترم :: ۱۳٩٠/٧/٢٠
» « و سرانجام تو در یک فنجان چای غرق خواهی شد.» * :: ۱۳٩٠/٧/۱۸
» روز هفتم :: ۱۳٩٠/٧/۱٥
» « یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم...»* :: ۱۳٩٠/٧/۱٤
» سنگینی :: ۱۳٩٠/٧/۱۱
» یکی مثل همه :: ۱۳٩٠/٧/۱٠
» و وقتی هم یک جمله توی سرم زنگ بزند همه کارهایم را نصفه می‌گذارم و می‌روم بنویسمش :: ۱۳٩٠/٧/٧
» لعنت خدا بر کسی که در این مکان آشغال بریزد :: ۱۳٩٠/٧/٧
» قول می‌دهم پست بعدیم در مورد کتابم نباشد :: ۱۳٩٠/٧/٤
» ماجرای من و «‌میهمانی خداحافظی» :: ۱۳٩٠/٧/٢
» گفتگوهای من و سینا :: ۱۳٩٠/٦/۳۱
» من و میهمانی خداحافظی :: ۱۳٩٠/٦/٢٩
» کاش کسی خواب مرا می دید :: ۱۳٩٠/٦/٢۸
» « یه زرافه و نصفی» :: ۱۳٩٠/٦/٢۳
» برای تمام این سالهایی که نوشته‌ام :: ۱۳٩٠/٦/٢۱
» روز بعد :: ۱۳٩٠/٦/۱٩
» « کاشکی این مردم دانه‌های دلشان پیدا بود.» :: ۱۳٩٠/٦/۱۸
» home sweet home :: ۱۳٩٠/٦/۱۸
» میان ماه من تا ماه گردون :: ۱۳٩٠/٦/٩
» شب بود و شمع بود و من بودم و غم :: ۱۳٩٠/٦/٧
» « چشمان کاملا بسته» :: ۱۳٩٠/٥/٢۸
» توهم :: ۱۳٩٠/٥/٢٧
» استپ ! :: ۱۳٩٠/٥/٢٥
» به یک آتشفشان خاموش « با عشق و نکبت» :: ۱۳٩٠/٥/٢٤
» « در شب اکنون چیزی می‌گذرد.» :: ۱۳٩٠/٥/٢٠
» من شیدا پنج سال دارم. :: ۱۳٩٠/٥/۱٩
» «معشوق جان به بهار آغشته منی» :: ۱۳٩٠/٥/۱۸
» من غر می زنم پس احتمالا هستم! :: ۱۳٩٠/٥/۱٦
» « در گلستانه چه بوی علفی می‌آید.» :: ۱۳٩٠/٥/۱٥
» "ای یار، ای یگانه‌ترین یار، آن شراب مگر چند ساله بود؟" :: ۱۳٩٠/٥/۱٥
» hiç kimse anne kadar sevemezki :: ۱۳٩٠/٥/۱٢
» " کفشهایم کو؟ چه کسی بود صدا زد سهراب" :: ۱۳٩٠/٥/۱۱
» من می‌نویسم پس احتمالا هستم :: ۱۳٩٠/٥/٩
» نکند تو هم مرده باشی؟ :: ۱۳٩٠/٥/٧
» از «فوندانسیون» و شیاطین دیگر :: ۱۳٩٠/٥/٦
» " جاده اسم منو فریاد می زنه" :: ۱۳٩٠/٥/٦
» « از حال بد به حال خوب » :: ۱۳٩٠/٤/۳۱
» still :: ۱۳٩٠/٤/۳٠
» او دلش می‌خواست زیر کولر خانه‌اش ماستش را بخورد لابد! :: ۱۳٩٠/٤/٢٦
» برای پروانه‌ای با پاهای عنکبوتی و دو تا سر آبی بزرگ :: ۱۳٩٠/٤/٢٠
» « خدا جون متشکریم که چشم دادی بهمون» :: ۱۳٩٠/٤/۱٩
» قار قار تا شونقارتا :: ۱۳٩٠/٤/۱٦
» درد خوب است :: ۱۳٩٠/٤/۱٤
» حقوق بشر برای بعضی از انسانها :: ۱۳٩٠/٤/۱٢
» استیصال :: ۱۳٩٠/٤/٩
» تابستان تهران :: ۱۳٩٠/٤/٦
» به من بگو چرا؟ :: ۱۳٩٠/٤/٥
» «همه چی آرومه ... تو به من دل بستی» :: ۱۳٩٠/۳/۳۱
» داغتر از خرداد تهران :: ۱۳٩٠/۳/٢٩
» عاشقانه‌ای برای قفسه لیوانهایم :: ۱۳٩٠/۳/٢٧
» «من از تو راه برگشتی ندارم»* :: ۱۳٩٠/۳/٢٢
» سگی که فقط یک سگی بود. :: ۱۳٩٠/۳/۱٧
» 35 سال منهای 18 روز :: ۱۳٩٠/۳/٩
» شادیهای کوچک- یک :: ۱۳٩٠/۳/٧
» «شهر زیبا» :: ۱۳٩٠/٢/۳۱
» بعد از ظهری استثنایی با پیک برتر :: ۱۳٩٠/٢/٢۸
» دارا و ندار :: ۱۳٩٠/٢/٢٥
» گاهی فکر می‌کنم غمگینم :: ۱۳٩٠/٢/٢۳
» « آنجا که پیاده‌رو تمام می‌شود.» :: ۱۳٩٠/٢/٢٢
» به تو آرزو داده ام :: ۱۳٩٠/٢/۱٧
» «صدای آب می‌آید. مگر در نهر تنهایی چه می‌شویند؟»* :: ۱۳٩٠/٢/۱٦
» مامان بادکنکی :: ۱۳٩٠/٢/۱۳
» نهم اردیبهشت سال یک هزار و سیصد و نود شمسی :: ۱۳٩٠/٢/٩
» «من می‌خوام برگردم به کودکی» :: ۱۳٩٠/٢/۳
» خرگوشهای نازنین :: ۱۳٩٠/۱/٢۸
» " مرا پناه دهید ای زنان ساده کامل!" * :: ۱۳٩٠/۱/٢۸
» چشمهایش :: ۱۳٩٠/۱/٢۸
» سی و خورده ای سال دیدن :: ۱۳٩٠/۱/۱٦
» تضمینی بدون درد و عوارض جانبی :: ۱۳٩٠/۱/۱۳
» پی ام اس و ملال :: ۱۳٩٠/۱/۱۱
» عجی مجی لا ترجی :: ۱۳٩٠/۱/۱
» مازوخیسم مزمن من در آخرین پست سال 89 :: ۱۳۸٩/۱٢/٢٩
» موضوع انشا: سال 89 خود را چگونه گذراندید؟ :: ۱۳۸٩/۱٢/٢٦
» دلخوشیها کم نیست :: ۱۳۸٩/۱٢/٢٤
» همه را برق می گیرد ... :: ۱۳۸٩/۱٢/٢۳
» چرا هیچ کس جوجه تیغی را بغل نمی کند؟ :: ۱۳۸٩/۱٢/۱٩
» « هر جا چراغی روشنه... از ترس تنها بودنه» :: ۱۳۸٩/۱٢/۱٥
» لطفا به گیرنده هاتون دست نزنید! :: ۱۳۸٩/۱٢/۱٤
» انسانم آرزوست :: ۱۳۸٩/۱٢/٩
» گمشده در تاریکی :: ۱۳۸٩/۱٢/٧
» خسته نشدی از مردن مادر بزرگ؟ :: ۱۳۸٩/۱٢/٢