ساعت به وقت شیداویچ یا « ساعتها رو به عقب برگردون!»
ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢۳  کلمات کلیدی: روزهای من

ساعت توی اتاق خواب یک ربع ساعت جلوتر از زمان واقعی است. بعد از اینکه ساعت زنگ زد معمولا وقت دارم پنج دقیقه‌ای توی رختخواب بپلکم تا صدای ساعت زنگ‌دار سینا بلند شود. این یکی فقط ده دقیقه جلوتر است. بنابراین وقت بیدار شدن است. ساعت توی آشپزخانه که ساعت اصلی خانه محسوب می‎‌شود هم ده دقیقه از زمان واقعی جلوتر است بنابراین ما با عجله‌ای متناسب با ده دقیقه جلوتر بودن صبحانه می‎‌خوریم و آماده می‎‌شویم. ساعت روی شومینه یک سالی هست که سر ساعت 5 خوابش برده و از آنجایی که نمی‌دانیم چه ساعتی را باید نشان بدهد باتریش را عوض نمی‌کنیم. همه هیاهوی آماده شدن که می‎‌گذرد و به ماشین که می‎‌رسیم ساعت ماشین ساعت واقعی را نشان می‎‌دهد که فقط یک دقیقه با ساعت مچی من فاصله دارد! سینا را که می‎‌رسانم مدرسه معمولا ساعت 30/8 است و بین ده دقیقه تا یک ربع ساعت طول می‎‌کشد تا به دفتر برسم، اما از آنجایی که ساعت دیواری دفتر و کارت زنی ما ده دقیقه عقب هستند من انگار در زمان جلو می‎‌روم و به جای 45/8 همان 30/8 کارت می‎‌زنم. مشکل اینجاست که وقت خروج هم باید با همین ساعت کارت بزنم، بنابراین بای دیفالت باید حواسم جمع باشد که حتی اگر به ساعت دفتر دیرم نشده باشد، به ساعت توی ماشین الان دیر شده است!

مرجع و مبدا زمانهای زندگی من، ساعت ماشین است. روزهایی که در خانه می‎‌مانم در زمان بی زمانی شناورم که با هیچ زمان دیگری هماهنگی ندارد و جلو جلو دویدنش فقط همه چیز را مسخره نشان می‌دهد. تازه با این همه ساعتهایی که اینقدر از زمان واقعی جلوترند ما هیچ وقت به هیچ جا زود نمی‌رسیم!