خردادی در آینه هفته
ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢۱  کلمات کلیدی: روزهای من

 

 

جلسه ساعت پنجم کنسل شد. خوش و خرم. زنگ زدم به مدیر پروژه احوال پرسی. رویم نشد تشکر کنم برای مریض شدن در این روز و ساعت خاص که جلسه آخر هفته را کنسل کرده. آمدم خانه. ماشین لباسشویی را روشن کردم نشستم به گودر. قبلش مدرسه بودم برای جلسه اولیا و مربیان. مدرسه بازی را دوست دارم ولی آخرش هی دچار این توهم می شوم که این همه جلسه می گذاریم آخرش هم که هیچی. جز اینکه ما رابط والدین هستیم که انگار در بخش پیش دبستانی کسی مشکلی ندارد که به من رجوع کند. این است که من سر فرصت برای خودم جلسه را رصد می کنم و مشکلات دبستانی ها را می شنوم، آینده نگر و فضول وار. بعد رفتم سراغ معلم پسرم و گپ زدیم. فکر نمی کنم هیچ کدام از والدین، به اندازه من کلا با این مجموعه حال کنند. عاشق مدرسه ام هنوز، بعد این همه سال. اگر نمی توانم بروم مدرسه می توانم در نقش مادر یک بچه مدرسه ای خیلی خیلی مجددا با دوران مدرسه حال کنم. این بود گزارش امروز من از خودم، شیدا و بقیه دوستان!