پی ام اس و ملال
ساعت ٥:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱۱  کلمات کلیدی: بیخوابی

باید به خودم یاد بدهم که نیمه‌های شب فکر و خیال نکنم. پسرک خودش تنهایی می‌رود دستشویی، نصفه شبها. چراغ راهرو را روشن می‌کند. در دستشویی را دنگ باز می‌کند. بعد از صدای آب و سیفون در دستشویی را دنگ می‌بندد. چراغ راهرو را خاموش می‌کند. از روی سر من رد می‌شود و می‌خوابد کنارم. مثل هر مادر مسئول دیگری باید به خاطر استقلالش که نصفه شب هوار نزده: « مامان جیش دارم!» تشویقش کنم و غر هم نزنم بابت صدای در و چراغ روشن و اینکه چرا نصفه شبی به جای اتاق خودش برمی گردد پیش من. به جای «آفرین» و «نازی نازی» گفتن بسنده می‌کنم به «هووم!» و دستی به سرش کشیدن. خانواده می‌دانند که شیدا نصفه شبها حرف نمی‌زند. اگر حرف بزند خواب از سرش می‌پرد. اما شیدا هنوز نمی‌داند که نصفه شبها درست همان وقتی که گفته «هووم!» به جای « آفرین عزیزم که خودت تنهایی رفتی دستشویی!» و سوالش را خفه کرده که « چرا نمی‌ری توی تخت خودت؟» فکرهای موذی که توی سرش می‌چرخند خیلی راحت بدخوابش می‌کنند، خواب را برمی دارند و می‌دزدند و پرتش می‌کنند یک جای دور دور.