« بر او ببخشایید» *
ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٥  کلمات کلیدی: دغدغه های ذهنی من

یک عمر پنهان شدن پشت سطرهای این وبلاگ هنوز به من یاد نداده که چقدر در برابر قضاوت آدمها آسیب پذیرم. باید یاد می‌گرفتم تا حالا... دیگر دارد برای خودش یک دهه می‌شود. قبل از آن هم سپر نوشتن همیشه بود. سپری بین من و دنیا که برای من زیادی بیرحم بود. اینجا دنیای خودم است. خودم تصمیم می‌گیرم که چطور باشد. اما دنیای بیرون، گاهی پنجه‌هایش را در تنم فرو می‌کند. من باز زخمی، باز هراسان پناه می‌برم به دنیای شیشه‌ای وبلاگم، به نوشتن. به قصه‌هایم که آدمهایش بدون اراده من حتی نفس هم نمی‌توانند بکشند. دنیای اینجا،دنیایی‌ست که در محاصره آدمهای بی‌چهره است و من این آدمهای بی‌چهره را دوست دارم. چهره نداشتن را دوست دارم. مجازی بودن را دوست دارم. اینجا امن است. حالا باید یک گوشه بنشینم تا بهبودی سراغم بیاید. چه خوب که هست این خانه و چه خوب که هستید.

 

* فروغ