سی و خورده ای سال دیدن
ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٦  کلمات کلیدی: دغدغه های ذهنی من

سریال را دور را دور دنبال می کنم. همیشه کلی اتفاق توی این سریال افتاده : قتل به تعداد کافی. خیانت حداقل یک قسمت در میان. آدم ربایی و گروگان گیری ماهی یک بار. بارداریهای ناخواسته و تصادفی برای هر شخصیت زن حداقل یک بار. یک عالمه زن موذی / مرد ببو. همسر معصوم مورد خیانت واقع شده در هر خانه یکی. صحنه های عاشقانه زیر نور ماه و دوستت دارم تکه پاره کردن در وسط اوضاع قاراشمیش برای هر قسمت حداقل 4 بار طوری که بعضی وقتها دلت می خواهد بزنی توی سر یارو که همین الان دادشت زد با تفنگ پدر زنت رو کشت اونوقت تو داری با معشوقه ات دل و قلوه رد و بدل می کنی؟! البته من این سریال را نمی بینم. چی خیال کردید؟ فکر کردید من سریال به این مزخرفی را تماشا می کنم بعد می آیم اینجا در موردش می نویسم؟ نه خیر...من فقط یکی از هنرپیشه های زن این قصه را دوستش داشتم. قبلترها یک سریالی بازی می کرد کشدار، عاشقانه و خیلی معرکه. از آنهایی که عاشق و معشوق هی دور می افتادند از هم و هی مخشان تاب برمی داشت و هم را یادشان می رفت و بعد دوباره باید همه چی یادشان می آمد و تا اوضاع درست می شد یکیشان سرطانی چیزی می گرفت. البته آن یکی سریال هم زرد بود ولی من آن موقع بیست و پنج ساله بودم. رمانتیک به اندازه کافی. آن سریال هم، سریال خوبی بود. جدای از اتفاقهای غیرواقعی عجیب و غریبی که توش اتفاق می افتاد خود سریال خوب بود. فضاهای سریال خوب بود. خود همین دختره که دوستش دارم همان موقع بیست و پنج ساله بود. بهش می آمد آن نقش ملوی عاشقانه ای که بازی می کرد.

حالا زن سی و پنج ساله است. مادر شده. طلاق گرفته. نه چاق شده. نه زشت. اما چیزی توی چشمهایش تغییر کرده. دیگر باور نمی کنی این عشق رمانتیک غیرواقعی اش را. درست در نمی آید. البته سریال هم خوب نیست. اصلا خوب نیست. ولی سی و خورده ای سالگی را باید عاشقانه ای در خور سی و خورده ای سالگی بازی کرد. از آنهایی که همه چیز یک فضای خفیف واقعی داشته باشد. نباید اداهای بیست و خورده ای سالگی را در آورد. باید زندگی واقعی به سی و خورده ای ساله ها یک کمی فهمانده باشد که هیچ چیز جدی نیست و هیچ چیز آنقدرها رمانتیک هم نیست. یک زن سی و خورده ای ساله حتی اگر بازیگر خوبی هم باشد چشمهایش توی یک عاشقانه سطحی لو می دهدش. چشمها به این راحتیها دروغ نمی گویند. بیخود نیست که هر روز عینک آفتابیهای گنده تری می خریم.