« عشق را ای کاش زبان سخن بود.»*
ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱۱  کلمات کلیدی: افسردگی و سایر دردهای بی درمان

صبح از در دفتر تو نرفته از همکارم می‌پرسم: « آن آهنگ را تو داشتی.» خیره نگاهم می‌کند: « صبح به خیر!» می‌گویم: « همان که شعر شاملو را می‌خواند، آن که می‌گوید دوستت می‌دارم خنیاگر غمگینیست ... شعر می‌خواند همه اش ... چه بود ری‌را**؟ ری‌را» خودم جواب خودم را می‌دهم. کامپیوتر را روشن می‌کنم و لابلای آلبومهای موسیقی می‌گردم. هدفون را می‌زنم و آلبوم را مرور می‌کنم. ترک 8 است. پیدایش کردم. همکارم هنوز دارد نگاهم می‌کند. نگاهش دارد پشت سرم را سوراخ می‌کند. می‌گویم: « دیشب تو خواب این آهنگ را شنیدم.» و نمی‌گویم که من اولین بار توی عمرم بود که در خوابم آهنگی را می‌شنیدم. آنقدر آشکارا و واضح و صبحش هم یادم مانده بود که باید بروم و این آهنگ را گوش کنم و آنقدر گوش کنم تا بمیرم.

 

*«عاشقانه» - شاملو

** آلبوم ری‌را – سهیل نفیسی