آش پشت پا هم بلد نیستم بپزم که زودتر برگردی!
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٩  کلمات کلیدی: روزهای من

دو روز است ساکتم. فقط با انگشتهایم حرف زده‌ام. هی نوشته‌ام و هی فکر کرده‌ام که حرف زده‌ام اما حرف نزده‌ام. با پسرک در تنهایی کوچک خودمان زندگی کرده‌ایم. توهم من است یا خانه بدون تو زیادی بزرگ و زیادی ساکت به نظر می‌رسد؟ سکوت اینجوری خانه را دوست ندارم. پسرت می‌پلکد و بیشتر از همیشه حرف می‌زند و من فکر می‌کنم دلش برایت تنگ می‌شود حتما. من خوشحالم که فردا شنبه است. فکر می‌کنم روزهای شلوغ هفته به داد انگشتهای پر سر و صدای من برسند و نجاتم بدهند از این سکوتی که در آن فقط تلق و تولوق کی‌بورد هست و رنگ قرمز و زرد آدمکهای مسخره مسنجر. چشمت روشن! از مجازستانم خسته شده‌ام. دلم آدم واقعی می‌خواهد!