دوم خرداد ماه ٩١
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢  کلمات کلیدی: روزهای من
رفتم زیر باران قدم زدم. به خانه که رسیدم مادرم گفت چشمهایت برق مى زند، چى شده؟ از اول بهار هر بار که باران بارید آرزو کرده بودم  زیر باران راه بروم. مى ترسیدم این بهار هم بدون راه رفتن زیر باران تمام شود. حالا هنوز دارد مى بارد ، من دلم مى خواهد باز بدوم بیرون اما پسرم که از صبح مرا ندیده دل نمى کند از من، دراز کشیده ام تا خوابش ببرد و من بروم از پشت شیشه ادامه باران را تماشا کنم. خرداد شده است و مى بارد، ملالى نیست ... و لابد حال همه ما هم خوب است اما تو باور نکن!