"شب از نوازش گیسویت از حریر مى گذرد."
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱  کلمات کلیدی: روزهای من
یک دفتر یادداشت با جلد چرم قرمز و حاشیه طلایى هدیه گرفته ام. از آن دفترهایى که به درد یادداشتهاى روزمره نمى خورد. حیف است براى نوشتن فهرست کارها و واقعا باید بى سلیقه باشى که یادداشتهاى کارى را تویش بنویسى. دفتر قرمزم را نگاه مى کنم و مى دانم که باید تویش شعر بنویسم. با دست خط خودم. نه دست خط شتابزده اى که با آن یادداشتهاى روزانه را مى نویسم. دست خطى که کلماتش نرم و منحنى شکل روى صفحه کاغذ مى پلکند و میم هاى گرد و خوشایندش روى گوشه کلمه ها با سرخوشى دور و برشان را نگاه مى کنند. دفتر تازه ام در گوشم مى گوید: " انگار قرار است دوباره شعر بخوانى..." و من یواش مى گویم: "انگار..." طورى که از زمزمه ام کسى را بیدار نکنم.