"اگر لمسم کنى شاید به دنیاى تو برگردم."
ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۳  کلمات کلیدی: دغدغه های ذهنی من
مى گویند نوزاد بدون نوازش و تماس پوستى مى میرد. در گذر سالها پس چه مى شود که این نیاز به نوازش دود مى شود و از یاد مى رود؟ من که فکر مى کنم بدون نوازش آدم بزرگها هم مى میرند. یا مى میرند و حواسشان به مردنشان نیست. یا خودشان، خودشان را نوازش مى کنند با خرید ماشینهاى گرانتر، جواهرات و لباس. سعى مى کنند فراموش کنند که جایى در قلبشان خالى مانده و هر چه پول تویش مى ریزند پر نمى شود. نوازش، نوازش است. با رابطه جنسى فرق دارد. بچه ها خوب نوازش کردن را بلدند. از همان وقتى که یاد مى گیرند دستهاى کوچکشان را با اختیار خودشان تکان بدهند نوازش مى کنند. نوازشهاى بچه ها، نو و خلاقانه است. یکى از هزار و یک دلیلى که پدر و مادرهاى گیج و کم خواب را باز مى دارد از پشیمانى بچه دار شدن. بچه ها هستند که نیمه هاى شب دستشان را روى گونه هاى مادرشان مى گذارند. بچه ها هستند که تمام تن کوچکشان را به تن پدر مى چسبانند و با همین تماس آرام مى گیرند. بچه ها بلدند نوازش شوند و نوازش کنند. پس کى و کجا، خرابشان مى کنیم و نوازش را از زندگیشان دور مى کنیم و مى شویم آدم بزرگهاى سرما زده گمشده اى که نوازش را از یاد برده ایم؟