زندگى دوگانه خانم شین
ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱٧  کلمات کلیدی: دغدغه های ذهنی من

دوستهاى قدیمى لحن وبلاگ مرا مى شناسند. بیشترشان مى دانند که من کجا از دغدغه هایم مى گویم و کجا فقط دارم ذهنم را خالى مى کنم. مى دانند کجا حرف از ترسهایم است و کجا فقط دارم غر مى زنم. مى دانند که من از بعضى نوشته ها دوست ندارم حرف بزنم و مى دانند در مورد بعضى دیگر از نوشته ها باید به زور ساکتم کنند. داشتن دوستهایى که اینقدر خوب مرا بلدند، عالى ست و البته به خاطر این است که بیشتر این دوستها سالهاى سال است که شیداى واقعى پشت وبلاگ را مى شناسند. 

براى آنهایى که کمتر مى شناسندم این وبلاگ ملغمه ایست از احساسات زنى که تکلیفش با خودش معلوم نیست. آخرش نمى شود فهمید شاد است یا غمگین، افسرده است یا سرحال. درست بعد از یک پست شاد و شنگول در مدح عشق و زندگى، تیره ترین بدگمانیها را مى خوانند و در بهترین حالت مى رسند به کلمه "دمدمى" که توصیف بیراهى براى یک متولد خرداد نیست.

من، توضیح دادن و توضیح نوشتن روى مطالب وبلاگم را دوست ندارم. دلم نمى خواهد خانم شین و دغدغه هایش قاطى روزمرگیهاى خودم شود که اگر مى خواستم آن خانم شین را برمى داشتم و جایش مى گذاشتم روزنگار شیدا و برایتان مى نوشتم که روپوش مدرسه پسرک را دیروز گرفته ایم و من باید بروم ابروهایم را بردارم و پدرم لجم را درمى آورد چون اعتقاد دارد که منى که مهندسم باید جواب همه سوالهاى فنى مرتبط به ساختمان را بلد باشم. مى نوشتم که نوشتن را آنقدر دوست دارم که هر روز که پشت کامپیوتر نشسته ام و دارم با نقشه هاى معمارى سر و کله مى زنم فکر مى کنم که جاى غلطى نشسته ام و دارم به خودم خیانت مى کنم با ننوشتن. 

اما روزنگار خانم شین، تکه هایى انتخابیست از هوسهاى من براى نوشتن. نمى شود این فرآیند را توضیح داد اما بعضى از دوستان، گاهى پشیمانم مى کنند از اینکه به حریم دمدمى نوشته هایم و خانم شین راهشان داده ام. چهار دیوارى خانم شین، مال خانم شین است و خانم شین همانطور که قدیمیترهایتان مى دانید اعصاب ندارد. پس اگر خواندن نوشته هاى صد من یک قاز زنى سى و شش ساله که خودش هم نمى داند از زندگیش چه مى خواهد آزارتان مى دهد، آن علامت ضربدر گوشه سمت راست صفحه را بزنید و فراموش کنید که شیدا وبلاگ نویس هم هست. 

پیشاپیش از همکارى شما متشکرم!