قصیده اى در ستایش دست چپم
ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢٤  کلمات کلیدی: دغدغه های ذهنی من

هیچ وقت حواسم به دست چپم نبود. فکر نمى کردم کارهاى خیلى مهمى به عهده اش باشد، فکر نمى کردم دردش اینطور اذیتم کند. چپ دستها، به ضرورت در اقلیت قرار گرفتن، مجبورند از دست راستشان بیشتر استفاده کنند. دنیا براى راست دستها، طراحى شده و چپ دستها، خودشان را با آن هماهنگ مى کنند. براى همین مجبورند دست راستشان را به کار بگیرند. من، اما، فکر نمى کردم دست چپم کار چندانى ازش بربیاید. امروز کشف کردم که وقتى در یخچال را با دست راست باز مى کنم، دست چپم است که پارچ را از یخچال برمى دارد. پارچ که سنگینتر نشده بود، دست طفلکى من بود که زورش کم شده بود. وقتى آمدم قابلمه برنجم را برگردانم توى دیس، دست چپم وسط راه وا داد و نصف برنجها ریخت روى گاز. وقتى مى خواستم دستمالى را که شسته بودم، بچلانم دیدم که این هم یکى از وظایف این دست مظلومم بوده و حالا چلاندن یک دستمال شده بود مساله. من فهمیدم که دست چپم در سکوت و مدام همراهیم کرده و وظایفش هیچ هم کمتر از دست راست پرمدعایم نبوده! دست راست چون مى تواند بنویسد خودش را خیلى جدى گرفته، غافل از اینکه دست چپ اگر همراهى نکند کارى به سادگى بستن یک دکمه مى تواند مساله شود.