"بوى تاج کاغذیم" *
ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢٧  کلمات کلیدی: روزهای من ، من و پسرم

مى گوید: " مامانِ خوب!" جواب مى دهم: " مامان بودنم هم مثل بقیه کارهامه!" بقیه اش را توى دلم مى گویم که درست مثل همه کارهام با مادر بودنم هم عجولم و بى حوصله، بى صبر و  خسته. حالا روى نیمکت پارک نشسته ام. کفشهایم را در آورده ام و از دور تى شرت خاکسترى قرمز پسرم را نشان کرده ام که گمش نکنم. سهم امروز من از مادر بودن، لمیدن خسته روى این نیمکت است و نگاه کردن به تى شرت پسرم. پرم از خودم، آنقدر پرم که دلم مى خواهد یک گوشه خلوت پیدا کنم و هوار بزنم: " من! من! من!" یک وقتى این من، دست از سرم برداشته بود. دنیا جاى بهترى بود یا من آدم بهترى بودم یا اینکه صرفا همه چیز متفاوت بود.

کفشدوزک کوچکى کنار پاى برهنه ام ایستاده و زل زده به انگشتهایم. انگشتهاى پاى من براى کفشدوزک، کوه هستند. خم مى شوم و دستم را مى برم جلو. کفشدوزک روى انگشت کوچک دستم مى آید و بعد سراسیمه روى دست چپم مى دود. به حلقه ام که مى رسد دور مى زند و روى انگشت میانى مى رود. مادرم مى گفت: " وقتى به کفشدوزک فوت کنى مى پرد!" کفشدوزک را فوت مى کنم، مى پرد. مادرم مى گوید: " تازگیها یه جور دیگه شدى!" مى گویم: " دارم پیر میشم مامان، مى ترسم!" و مادرم با تعجب نگاهم مى کند. 

دنبال پسرم مى روم آن طرف پارک و این بار مى نشینم روى چمن. پاهاى برهنه ام را روى چمن مى گذارم. فکر مى کنم من حالا یک تکه از زمینِ مادرم. من یک تکه از این چمنها، این مورچه ها و این درختها هستم. من دیگر فقط یک مادر خسته نیستم. حالا من یک پارکم، پر از کودکانى که در من مى دوند. پر از مادرهاى مستاصلى که چشم دوخته اند به کودکانشان، پر از خنده هاى نوجوانانى که دلشان در هیجان اولین عشق مى لرزد، پر از پیرمردهایى که هنوز چشمهایشان برق مى زند. کسى به پسرم مى گوید: " برو کنار کوچولو!" پسرم جدى و محکم جواب مى دهد: " من کوچولو نیستم!" پسرم دیگر کوچولو نیست. قدش به بالاى نرده ها مى رسد و آن تى شرت خاکسترى خیلى وقت است اندازه اش شده. پیرمردى، نوه اش را روى الاکلنگ بالا و پایین مى کند. مورچه ناپیدایى پایم را قلقلک مى دهد. زنى داد مى زند: " دیوونه ام کردى آیلین!" دخترى که شاید آیلین نیست، با خنده اى که دو دندان جلو را کم دارد رو به غروب مى دود...

 

 * بخشی از شعر وهم سبز، فروغ فرخزاد : " ... تنم به پیلهء تنهائیم نمیگنجید/ و بوی تاج کاغذیم/ فضای آن قلمرو بی آفتاب را/آلوده کرده بود."