هذیان
ساعت ٥:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٢  کلمات کلیدی: غر می‌زنم، پس هستم

از توى دستشویى صدا مى کند: " مامان؟" ساعت ٢ و ٢١ دقیقه صبح و خواب جایى دور از دسترسم مى پرد و مى رود. کم خوابى سوهان روحم شده وسط این همه گرفتارى. روزم را ۵ ساعت قبل از همه شروع مى کنم و پنج ساعت از همه خسته ترم. تقصیر من است لابد. بچه مى گوید:" مى دونى مامانِ دوستم سر کار نمى ره، همه اش تو خونه اس؟" دیروز ماندم خانه. سردردِ کم خوابى بود و کارهاى عقب افتاده. صبح لاستیک ماشینم در برگشت از مدرسه پاره شد. ماشین را ول کردم و پیاده برگشتم خانه. پول همراهم نبود. سر راه تمرکز کردم روى تنفسم انگار هیچ اتفاقى نیفتاده و من آمده ام پیاده روى صبحگاهى. تا برسم خانه بهتر شده بودم. سرایدار سوئیچ را گرفت که ماشین را بیاورد. رفتم خانه. خانه ساکت و خالى و خوشایند بود. سر ناهار دیگر دلم مى خواست دفتر باشم. دلم براى حرفهاى سر ناهار و ناخنک زدن به غذاى بچه ها تنگ شده بود. فکر کردم بلد نیستم خانه باشم. خانه را بلد نیستم. فکر کردم خانه بدون من هم خانه است. سرایدار در زد و سوئیچ را داد. رفتم دنبال پسرم، ناظم مدرسه گفت:" خیلى منتظرتون بود!" خیلى ؟ پنج دقیقه دیر کرده ام. پوستم کلفت شده، گفتم اشکال ندارد، عادت مى کند به دیر آمدن مادرش. بچه گفت:" موبایلتو مى دى؟" فکر کردم همین موبایل را بدهم دستش دیگر "مامان" نمى خواهد.  عصر جلسه داشتم. ساعت ۶ از جلسه زنگ زدم که بچه تکلیف دارد و زود شامش را باید بخورد و من معلوم نیست کى برگردم. ساعت ٨ شب در خانه را که باز کردم، بچه نبود. از خانه همسایه برنگشته بود. شام هنوز نخورده بود و تکلیفش ناقص بود. نقاشى اش را کشیده بود ولى کسى موضوع را برایش نحوانده بود که باید مدرسه را بکشد. مردى را کشیده بود با دستهاى بزرگ آبى. امیر گفت:" حواسم به ساعت نبود، طورى شده مگه؟" طورى که نشده، بچه نیم ساعت دیرتر مى خوابد. صبح پدر مرا در مى آورد براى بیدار شدن و من هم خیر سرم ٨ صبح قرار کارى گذاشته ام! خانه ام را تازه همان طور که هست دیدم. دیدم که بدون من چرخش نمى چرخد. لنگ مى زند. کم مى آورد. این خانه، خانه من است. خانواده کوچکم بدون من، زن خسته اى را کم دارند که روى میز صبحانه را دستمال بکشد و پسرکش را وقت خواب نوازش کند و حواسش باشد که نقاشى اشتباهى نکشد. خانه، بدون من، خانه نبود. نیست. بچه گفت: " بیا پیشم بخواب، سردمه!" پیشش دراز کشیدم. پیشانیش را بوسیدم. شور بود.