همه سنگهاى من
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۳٠  کلمات کلیدی: دغدغه های ذهنی من
همکار خردادى مى گوید که آدم تجربه گراییست و از تجربه هاى بقیه استفاده مى کند. من؟ اگر صفتى باشد که برعکس این معنى را بدهد من همانم. من آدمى هستم که همه عمر سنگهایم را داشته ام و سرم را خوب کوبیده ام بهشان. سنگهاى من، خوب که خراشم داده اند شده اند آینه دقم. حالا انگار  دیگر از تجربه هاى خودم هم گریزان شده ام. فکر مى کنم خیلى وقت است که از کنار زندگى رد شده ام که مبادا سنگریزه اى زیر پایم برود و خراشى و دردى. اما دیگر از ایستادن دور گود خسته شده ام، از تماشاچى بودن در بازى دیگران. سنگها همه جاى زندگى هستند. خوردن سر به سنگ هم درد دارد، اما دارد که دارد. مى خواهم زندگى کنم، گور پدر تجربه هاى خودم و بقیه!