"خانه دوست کجاست؟"
ساعت ٦:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٧  کلمات کلیدی: روزهای من ، من و پسرم

یک - نوبت سینا شده که براى همکلاسیهایش هدیه ببرد. حرف "ت" از دیشب دارد پیشنهاد مى دهد که "موتور" بخریم براى بچه هاى کلاس یا "تاکسى" یا از همه جالبتر "تاس" من البته تصمیم گرفتم خیلى سنتى و مادرانه و شیک سر و ته ماجرا را با توت و آبنبات و مداد تراش هم بیاورم! تا پسرک یادش نیامده که "تریلى" هم "ت" دارد!

دو - پسرم "ت" را که یاد بگیرد مى تواند بنویسد "دوست"

سه - دیروز بچه ام را ندیدم. عکسش را روى موبایل به پسرعمه ام نشان دادم که برده بودمش جلسه کمیته فنى در مورد پنل سیمانى حرف بزند. بماند که کبابش کردند. پسرعمه ام همسن من است. ۶ ماه کوچکتر، متولد آذر ولى به نظرم آمد پیر شده، به نظر مى آید که ژن هیجان انگیز موى سیاه را که بابا و عمه دارند به ارث نبرده. لابلاى تار موهاى قهوه ایش پر شده بود از خاکسترى، طلایى. من این پسرعمه را خیلى دوست دارم. یار غار بچگى من است و یک جور پسرانه اى با هم رفیقیم. بماند که سالهاست رابطه مان شده همان سالى یک بار اگر کسى عروسى کند یا خداى نکرده بمیرد. دیروز اما مثل روزهاى دور بچگیمان در حیاط خانه عمو ناصر سربه سرش گذاشتم و خندیدیم. دیروز، مدت کوتاهى من هفت ساله بودم. با آن گردنبند پروانه اى و از همه بچه ها تندتر تاب مى خوردم. این همه دور افتادن از همخونها و این فامیل از هم گسسته را داشتن تشنه ام کرده به یک معاشرت ساده خانوادگى... حیف واقعا! 

چهار - دیروز یک دوست شجاعت آن را داشت که بگوید: " حالت بد است که باشد، بیا! " بعد حال بد را مثل یک گرد ساده فوت کرد و تمام! 

پنج - دوست را بزرگ بنویس پسرم، این کلمه از خیلى کلمه هاى دیگر مهمتر است!

شش - ...

هفت - "گفتى دوستت دارم و قاعده دیگر شد!"

هشت - آیا کسى پانزده تا "دوست" خوب دارد که روز شنبه توى زرورق بپیچیم و سرشان روبان بزنیم و بدهیم بچه من ببرد بدهد به همکلاسیهایش؟ 

 نه - نگو دوست کم کلمه ایست. براى من دوست همیشه از خواهر و برادر جلوتر آمده و خیلى وقتها از خیلى کلمه هاى دیگر جلوتر.

ده - باید از تخت بلند شوم. قوقولى قوقو کنم و خانواده خفته ام را بیدار کنم!