عشق ممنوع
ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٢  کلمات کلیدی: مهندسانه

درست کنار آسانسور بزرگ برانکارد بر، یک در کرکره ایست با قفلهاى بزرگ. در ارتفاع چشم من، این در چند حفره کوچک دارد و پشتش یک منظره خیال انگیز است: موتورخانه بیمارستان با آن همه پمپ و شیر فلکه و صداهاى مخوف و من هر روز بعد از ظهر مثل عاشقى که به معشوقش نگاه مى کند به این منظره زل مى زنم و آرزو مى کنم کسى باشد که برایم از این دستگاهها حرف بزند و بگوید هر کدامشان چه کار مى کنند و به چه دردى مى خورند و چرا این صداها را مى دهند.

روزى که بازدید کارخانه داروسازى رفتیم و آن لباسهاى مضحک را پوشیدیم یکى از زیباترین روزهاى کارى من بود. آن موقع مهندس ا. تاسیسات پروژه را انجام مى داد که مرد مسن، خوش خلق و صبورى  بود و سر حوصله براى من از هواسازها و فیلترهاش و کانالها و دریچه هاى رفت و برگشت هوا حرف زده بود و آن همه اشتیاق مرا شاید گذاشته بود به حساب دیوانگیم که بیراه هم نبود. بعدتر از یک نردبان فلزى با آن مانتوى گشاد و بلند رفته بودم بالا و آن بالا نیم ساعتى نیم خیز مانده بودم تا وضعیت کانالها را بالاى سقف ببینم و به توضیحات مهندس ا. گوش کنم.

بیخود نیست که مهندس شده ام لابد. بیخود نیست که وقتى چشمم دارد برق مى زند یعنى سقفى را دیده ام که به جاى سیستم سنتى از متال دک استفاده کرده یا جرثقیلى را که با نظمى افسانه اى بلوکهاى بزرگ بتنى را جابجا مى کند. بگذریم از این هوس و عشق مخفیم اگر زیاد حرف بزنم حتى همکارهایم فکر مى کنند مخم پاره سنگ بر مى دارد! همکارهایم از بازدید از کارگاه فراریند و من تا حرف گل و خاک و بتن و فونداسیون مى شود صافتر مى نشینم و چشمم برق مى زند. اتاقهاى مخفى ساختمانها، موتورخانه، اتاقهاى برق، پمپ خانه و اتاق آسانسورها و تصفیه خانه استخر توجهم را جلب مى کنند. دلم مى خواهد بدانم پشت پوست ساختمان چه خبر است. دلم مى خواهد بدانم آن خطهاى قرمز و زردى که در اتوکد مى کشیم تا جان بگیرد و بشود یک فضاى خنک و خوشایند چه راه دور و درازى را باید طى کند.

در ساختمانهایى مثل بیمارستان که تاسیسات پیچیده تر هم مى شود و عملکردها هم در هم تنیده مى شود، دیگر اشتیاق من مى شود هوس. اگر دم غروب کنار آسانسور بخش فیزیوتراپى زنى را دیدید که دارد موتورخانه بیمارستان را دید مى زند، به این فکر کنید که شاید دیوانه یا خرابکار نباشد، شاید صرفا مهندسى باشد که دلش مى خواهد از آن همه دستگاه عجیب غریب سر در بیاورد و بداند که در دل ساختمان آنجا که هیچ کس حواسش به آن نیست چه مى گذرد! البته همان زن اگر فندک زد یا کاغذى را یواشکى از زیر در موتورخانه سُر داد تو، حتما با حراست بیمارستان تماس بگیرید!!