روانشناسی مبلمان
ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۳  کلمات کلیدی: دغدغه های ذهنی من

یک – می‌دانید در همین تهران خودمان کسانی هستند که مشاوره در خصوص مبلمان منزل می‌دهند. منظورم دکوراتور نیست. منظورم کسی است که می‌آید و خانه اشخاص را بررسی می‌کند و پیشنهادهای مختلف در تغییر مبلمان، جهت رفع مشکلات می‌دهد. برای خیلی از آدمها قابل درک نیست که تا چه میزانی می‌توان انواع مشکلات روحی ، عاطفی یا حتی مادی را با تغییر در  مبلمان منزل حل کرد یا حداقل اوضاع را کمی بهتر کرد.

دو – من خانه‌های شلوغ را دوست ندارم. مبلمان پر از تزئین، دکورهای بزرگ و سنگین پر از کریستال و ظرفهای قیمتی به من احساس خفقان می‌دهد. از همان اوائلی که معماری خواندن را شروع کردم کشف کردم که خانه های سفید و خالی خارجی را چقدر دوست دارم. پذیرایی هایی با سنگفرش سفید و مبلمان کم و انگشت شمار. خانه هایی که می‌شد در آنها به راحتی راه رفت. بدون اینکه به شیئی برخورد کنی یا بخاطر مبلمان مجبور باشی مسیرت را عوض کنی.

سه – چیزهایی که می‌نویسم تجربه شخصی است. مطالعه کم در مورد فنگ شویی و سالها ورق زدن مجله های معماری و سالهایی که معماری کشیده ام.  با دیدن خانه ها می‌شود در مورد افراد تا حدودی قضاوت کرد.

چهار – خانه هایی هستند که در آنها مبلمان از انسانهایی که در آن زندگی می کنند مهمتر هستند. اگر جمله من به نظرتان مسخره می آید به خانه هایی فکر کنید که بهترین و بزرگترین و زیباترین فضایشان در اختیار مبلهای استیل است که نود درصد اوقات سال با روکش پوشانده شده و مثل روح سرگردان گوشه خانه به زندگی بی روحشان ادامه می دهند و افراد خانواده خودشان را در کنج دیگری روی راحتی‌هایی که به زور در یک کنج خانه چپانده اند جا کرده اند و از یک قسمت محدودتر از فضای محدودی که در اختیار دارند استفاده می کنند. اینها افرادی هستند که حرف مردم برایشان مهمتر از شیوه زندگی خودشان است.

پنج –  مبلمانی که محدودیتهای خاصی در فضا ایجاد می‌کنند، مثلا باعث می‌شوند که از اتاق خواب به آشپزخانه نشود در مسیر مستقیم و نزدیکترین شکل رفت یا اینکه نوعی حرکت غیر مستقیم را در فضا دیکته می‌کنند احتمالا باید نشانگر ذهنیتی باشد که از حل کردن مشکلاتش فرار می‌کند. شیوه روبرویی‌اش با مشکلات غیر مستقیم و به روش پاک کردن صورت مساله است.

شش- تابلوهای زیاد در سطح خانه با تاکید بر  « همه چی آرومه، من چقدر خوشبختم» دقیقا نماینده معکوس همین حس است. در واقع آدمهایی که از زندگیشان نامطمئن هستند این تابلوها را دور و بر خودشان می‌چینند تا به خودشان و بقیه یادآوری کنند که زندگیشان خوب است. البته که تعداد محدود عکس در خانه همه هست و هیچ کس هم عکس بچه ای با دماغ آویزان و شوهری که زیرپوش رکابی پوشیده و پشمهایش بیرون زده را قاب نمی‌کند به دیوار خانه بزند اما این بار که به خانه دور و بریها رفتید به تابلوها و عکسهای دور و برتان دقت کنید. وقتی که در هر فضای خانه بدون چرخاندن سرتان یک تابلو توی چشمتان بکند که «ما یک خانواده خوشبختیم.» احتمالا واقعیت با این موضوع کلی فاصله دارد.

هفت – وجود تعداد زیاد اشیا تزئینی، هر چند زیبا، نماینده آشفتگیهای ذهنی است. نماینده وجود موانع ذهنی که صاحبش برای روبرو شدن با آنها کاری انجام نمی‌دهد به جز تماشا کردنشان.

هشت – البته من نه در این زمینه تخصص دارم نه مطالعه زیاده از حد. آرشیتکت مینیمالیستی هستم که دقت کردن به مبلمان و خانه ها را دوست دارم. چیزهایی که نوشته ام تجربه شخصی است و صد البته که مثال نقض هم دارد و همیشه هم درست نیست.

نه – تجربه شخصی من در مورد اتاق خواب به پیروی از کتابی که در بند دوازده معرفی کرده ام کاملا موثر بود. وقتی اتاق خواب را خلوت کردم و تابلوها را از در و دیوار جمع کردم و روی میز آرایش را خالی کردم متوجه شدم که بهتر می‌خوابیم. حالا سالهاست که اتاق خواب من به جز تخت و میز آرایش و عسلیهای دو طرف تخت، مبلمان دیگری ندارد.

ده – اتاق بچه من و بچه های هم نسلشان بازار شام است. هم اشتهایشان در اسباب بازی سیری ندارد هم کم بودنشان باعث شده که پدر بزرگ مادربزرگهایی که فقط یکی دو تا نوه دارند مجبور شوند همه هیجانهایشان را سر همینها تخلیه کنند. در نتیجه بچه هایمان بیش از حد اسباب بازی دارند و اتاقهایشان شلوغ است. نتیجه این همه شلوغی این است که هشتاد درصد اوقات بچه ها به جای بازی کردند در حال ریخت و پاش ایجاد کردن هستند.

یازده – باز هم تجربه شخصی است ولی در مورد سینا جمع کردن و دسته بندی کردن اسباب بازیها و قرار دادن آنها در کمدها و در  هر زمان تعداد محدودی در اختیارش قرار دادن باعث شد که به جای ریخت و پاش به بازی کردن رو بیاورد.

دوازده – کتاب معرکه ای در این مورد هست که از حرفهای من هم خیلی بهتر است هم خیلی عملیاتی در مورد پاکسازی خانه و اثر این تغییر در مبلمان و حذف انباشتگی در زندگی نوشته است: «طراحی نظم به شیوه فنگ شویی» ، نوشته کارل کینگستون، ترجمه گیتی خوشدل، نشر پیکان، زنگ بزنید سامانه ارسال رایگان محصولات فرهنگی برایتان بیاورد. اگر هنوز « میهمانی خداحافظی» مرا هم نخریده اید دوتایشان را با هم سفارش بدهید. هم با سرعت به دستتان می رسد و هم فقط پول پشت جلد کتاب را می دهید. شماره اش هم 20-88557016 و البته روز غیر تعطیل باید زنگ بزنید.

سیزده – هر سه چهار ماه یک بار اتاق پسرک را می‌ریزیم بیرون. اسباب بازیهایی که تاریخ مصرفشان گذشته، کتابهایی که دیگر به درد سن او نمی‌خورند و انباشتگی های موضعی را جمع می‌کنیم.معمولا سه چهار کیسه بزرگ اسباب بازی کنار می‌گذاریم و یک کیسه هم حداقل زباله خشک از اتاقش بیرون می‌آید. بعد از این عملیات سنگین تا مدتها آرامتر و خوشحالتریم،همه مان. امتحانش مجانی است.