در خدمت و خیانت کارمند کوچولو بودن
ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱۳  کلمات کلیدی: مهندسانه ، غر می‌زنم، پس هستم

من تقریبا در همه سالهایى که به عنوان مهندس معمار کار کرده ام، کارمند بوده ام. هرچقدر هم که امیر سر به سرم بگذارد که جاه طلب نیستم و هر کسى جاى من بود الان راکفلر شده بود و با فوق لیسانس معماریش پول پارو مى کرد و چرا من اینقدر مظلومم و صدایم در نمى آید و شرکت را کن فیکون نمى کنم که حقوقم را دو، سه یا ده برابر کنند و بقیه قضایا، من با کارمند کوچولو بودنم راضى بودم و امن. پول درآوردن و استقلال مالى داشتن همیشه برایم مهم بوده و هست اما در مورد رقم این پول، آنقدرها سخت نمى گیرم. قبلا گاهى سفارش کار سه بعدى یا طراحى نما مى گرفتم و انجام مى دادم و بعد سالها وقفه افتاد و همان کارمندى سرجاى خودش ماند تا پروژه اخیر که همراه دوستم آ. انجام دادیم.

 پروژه پیچیده بود، خوشایند و چالش برانگیز. نه آنقدر پیچیده که از پسش برنیاییم و نه آنقدر ساده و روتین که هیچ هیجانى در انجامش حس نکنیم. تیم پروژه هم تیم خوبى بودند، البته با مهندس سازه اش شاخ به شاخ شدم که از درگیرى تاریخى معمارى و سازه که بگذریم، کارمان را بخاطر تغییراتى که داد دو هفته عقب انداخت. مشکل اصلى آقایى بود که کار را سفارش داد، اسمش را بگذاریم مهندس جیم. این مهندس جیم خودش مشاور پروژه بود و با کارفرماى اصلى طرف. مهندس جیم اخلاق به خصوصى دارد. مثلا مى تواند با چهار خط ایمیل با خاک یکسانت کند. در این دو ماه حتى یک بار "ممنون"، "دست شما درد نکند" و " خسته نباشید" ازش نشنیدم. بخاطر دوستى که واسطه گرفتن این پروژه شده بود، با قیمت و شرایط مهندس جیم کنار آمدم و همراه آ. ى عزیز کار را با حداکثر سرعت ممکن تحویل دادم. بماند.

درست وقتى که آلبوم فاز دو را روى میز مهندس جیم گذاشتم شروع کرد به ایراد گرفتن. آن روز آنقدر از تحویل دادن پروژه خوشحال بودم که نتوانست حال خوبم را خراب کند. بعدتر یک ایمیل فرستاد براى اصلاح یک سرى موارد که باز هم سیر طبیعى کار فاز دو است. موارد را نگاه کردم و از آنجایى که قسمت زیادیش برمى گشت به فاز یک گفتم که در این مقطع نمى توانم اصلاحات فاز یکى انجام بدهم و موارد مربوط به فاز دو را هم بعد از پرداخت بخش دوم حق الزحمه اصلاح مى کنم. بعد انگار که فیتیله یک دینامیت را روشن کرده باشم چنان ایمیل تند و تیزى از مهندس جیم گرفتم که با خواندنش اول قرمز شدم بعد بنفش و بعد سرم سوت کشید.

 کلماتى در ایمیل بود که من در عمر کار حرفه ایم نشنیده بودم. نامه پر بود از تهدید و جمله هاى عجیب غریبى که "مهندس جیم گروکشى و تهدید را نمى پسندد"، " اگر روالتان این باشد این آخرین کارمان خواهد بود." و جمله هاى دیگر مشابه! ۴٠ شیت نقشه فاز دو را با فایل و نقشه تحویل داده بودم و حالا کسى داشت بخاطر چند مورد اصلاح انگشت شمار اینطور جوابم را مى داد. خستگى کار که به تنم و تنمان ماند که هیچ. جواب مهندس جیم را هم ندادم.

 اگر مى خواستم جوابش را بنویسم باید مى نوشتم که یا شما معنى گروکشى و تهدید را نمى دانید یا اینکه آنقدر دور و بریها مجیزتان را گفته اند که حس تشخیصتان را از دست داده اید. آیا در این پروژه تهدید کننده و گروکش من بوده ام یا شما که همه شرایطتان را قبول کردم. با عدم دریافت پیش پرداخت و رقم قرارداد و تغییرات کنار آمدم و آخرش چى را گرو نگه داشته ام که لایق این جملات باشم؟ که حتى اگر هم فایلهاى اتوکد را نگه مى داشتم و تحویل نمى دادم و تحویلش را موکول مى کردم به دریافت حق الزحمه باز هم عجیب نبود.

مى خواستم بنویسم من به هیچ کس اجازه نمى دهم با من اینطور صحبت کند و لازم نیست مرا تهدید به از دست دادن کارهاى آتى کنید، چون با این اخلاق شما من دیگر حاضر نیستم با شما کار کنم و داد و فریادهایتان را براى زیردستهایتان نگه دارید. من زیردست شما نیستم و با این کارى که فقط خستگیش به تنم مانده، خاطره خوشى از همکارى با شما ندارم که بخواهم ادامه اش هم بدهم. اما من این ایمیل را نزدم. ایمیل را نزدم چون خسته بودتم. آنقدر خسته که حوصله کل کل نداشتم.

آنقدر خسته که به این نتیجه رسیدم کارمند کوچولو بودن چه خوب است. آخر ماه با لبخند و روى خوش چک حقوقم را تحویل مى گیرم و همیشه با احترام با من برخورد شده و رئیسم حواسش هست من با دقت کار مى کنم و سرعتم بالاست و پیگیرم. کارمند کوچولو بودن خیلى هم خوب است وقتى که لازم نباشد بخاطر حق الزحمه درى ورى بشنوى و حالت را بگیرند. بماند. جواب مهندس جیم را ندادم. نه آن ایمیل آتشین و نه ایمیلهاى بعدیش که تقاضاى جلسه هماهنگى کرده بود و نقشه سازه و تاسیسات را فرستاده بود که چک کنم.

نشستم کار را اصلاح کردم. آ. ى خسته را هم کشیدم به کار و حالا نقشه ها آماده تحویل است و من، منِ آدم نوشتن، مانده ام که در متن ایمیلم به مهندس جیم چه بنویسم. نقشه ها را پیوست کردم و یک ساعت است زل زده ام به صفحه ایمیلم و فقط همین سه جمله توى سرم بالا و پایین مى رود: " نقشه هاى فاز دو با اصلاحات جزئى مورد نظر پیوست است، کوفتت بشه، در ضمن خیلى خرى!" دست راستم را با دست چپم محکم گرفته ام که کلیک نکنم روى "سِند" ولى حتى وسوسه ارسالش هم دارد قلقلکم مى دهد.