گمشده در تاریکی
ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٧  کلمات کلیدی: نوشتن و دیگر هیچ

وقتی که بیخودی گیج می شوم، وقتی که دور خودم می چرخم و نمی دانم چه مرگم است، وقتی که بهانه گیر می شوم یعنی ننوشته ام. وقت نشده که بنویسم. که وقت نوشتنم را توی اتاق انتظار مطب پزشک اطفال، توی ترافیک دم صبح بزرگراه، توی کوچه پس کوچه های گودر و لیست خرید روزانه ام جا گذاشته ام. که نصفه شب بیدار شده ام. توی خانه تازه مان که هنوز خوب با هم دوست نشده ایم، راه رفته ام و کتاب شعر ورق زده ام بعد صد سال و ننوشته ام. کامپیوتر هنوز نیامده خانه تازه. اینترنت هم. خانم شین دلش برای نوشتن، برای خودش تنگ شده. خانم شین فکر می کند همه آدمهای دنیا باید وبلاگ داشته باشند و این اولین بار نیست که به این موضوع فکر می کند.

اگر همه آدمهای دنیا وبلاگ داشتند، اگر صداقت هم داشتند و می نوشتند آدم هر دو روی رابطه ها را می دید. بعد چقدر زندگی آسانتر می شد. اما حیف که فقط بعضی ها می نویسند. حیف که از این بعضیها تعداد کمی از خودشان و احساسشان می نویسند... بگذریم. فقط خواستم نوشته باشم که یعنی هستم، هنوز.