آبششهایم کو یا چه کسى بود صدا زد شیدا؟
ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٥  کلمات کلیدی: غر می‌زنم، پس هستم

یک - نمایندگى سایپا گفته که گلگیر و چراغ عقب و پوسته سپر ریو را فعلا ندارند. از همه قطعات تعویضى ماشین بیچاره ام فقط درِ باک موجود است! بماند، گفته اند که اگر امکانش را داریم قطعات را از بازار آزاد تهیه کنیم که البته اگر امکانش را داشتیم و قطعات هم موجود بود و بیمه زیر بار فاکتور قطعات از بازار آزاد مى رفت که دیگر ماشین را نمى گذاشتیم نمایندگى! مى بردیم با قطعاتش مى دادیم دست صافکارى آشنایمان و یک هفته اى تحویلش مى گرفتیم. فهمیدیم که آمریکا غلط کرده و تحریمها هیچ اثرى در زندگى ما نگذاشته و "همه چى آرومه" و ما همه خوشبختیم. پدیده اى به اسم تحریم وجود ندارد و اصلا هم کسى را اذیت نمى کند تا وقتى که مریض نشود، تصادف نکند، وسایل زندگى لازم نداشته باشد و سفر نرود و نفس نکشد. چه پوستمان کلفت است، دلمان را به چى مملکت خوش کرده ایم واقعا؟

دو - "من مادر هستم" را دوست داشتم. چرا؟ چون دیوانه ام و از گریه کردن خوشم مى آید. فیلم خیلى رو، خیلى واضح مدام داشت پیام اخلاقى مى داد. زنى که کنارم نشسته بود مدام مى گفت:" اه چه فیلم بدى!" اما فیلمش بد نبود. بعضى از شخصیتها خیلى خوب از آب درآمده بودند، مثلا شخصیت "آوا" و مادرش. من همه اش فکر مى کردم به جاى باران کوثرى این نقش گلشیفته فراهانى را مى خواست. صحنه اى که آوا افتاده بود روى زمین، مادرش بغلش کرده بود و زمزمه هایشان بهترین صحنه از نظر من بود و البته نفس گیر. یک ربع دیر رسیدم سینما امروز بروم اول فیلم را از همکارم بپرسم!

سه - مهندس برق یکى از پروژه ها زنگ زده و مى پرسد: " خانم مهندس ، کارمندهاى شرکتهاى خصوصى نفس نمى کشند؟" تا بخواهم جوابش را بدهم، خودش مى گوید: " ظاهرا ماها آبشش داریم!" و خودش به حرف خودش مى خندد. خدایا، منو بخور!

 چهار - بلند شوم، شیرجه بزنم در این هواى کثافت و بروم سر کار!

 

پ.ن. از کامنتهای این چند روز اخیر ممنونم. از آنهایی که ایمیل زدند و احوال پرسی کردند و درمان سینوزیت پیشنهاد کردند دو برابر ممنونم. سرم خیلی شلوغ است. نمی رسم به جواب دادن تک تک کامنتها ولی ایمیلها را به محض اینکه بتوانم جواب می دهم. کامنتهای پست مهندس جیم را جواب دادم. ممنون از همگی.