رونوشت به آقاى مهندس س. جهت استحضار و درج در پرونده
ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٥  کلمات کلیدی: روزهای من
گفت: " رختها را جمع کن!" گفتم: " سینا اشتباه نوشتى نیشه زنبور نه نیشِ زنبور" غر زدم:" باید بالاى سرش باشى وقتى دیکته مى نویسه والا هر چى دلش بخواد مى نویسه!" گفت: " دم در هم شلوغه." گفتم: "این چیه نوشتى سینا؟" گفت: " آش را نمک نزدم." سینا گفت: " بوىِ یاس" پرسیدم: " ىِ رو جا انداختى!" یادم افتاد معلم گفته بود که نباید غلطش را بهش نشان بدهم، فقط کلمه اى که اشتباه است را نشان بدهم و بگویم دوباره بخواند و بنویسد. حوصله نداشتم. بلند شدم به جمع کردن رختها. ملحفه ها را تا کردم و فکر کردم اگر ترافیک و ماشین و مسیر نبود چه پرتاب عظیمى بود از دفتر به خانه رسیدنم. از حرف زدن در مورد روشنایى در سقف کاذب لابى آمفى تئاتر تا بچه اى که امروز با خوشحالى "ى" دوستى را یاد گرفته است. تا آش شلغمى که نمک ندارد. تا رختکن شلوغ خانه. تا کفشهاى گلى و پیراهنهاى مردانه اتو نشده. تا ظرفهاى نشسته. تا زنى که دامن سبز بلند پوشیده و سعى مى کند با ترکیب " مدرسه ى تمیز" یک جمله بسازد!