سه گانه اى براى من، خودم و شیدا!!
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۸  کلمات کلیدی: دغدغه های ذهنی من

یک - مى خواستم بعد صبحانه قرص سرخابى خوش رنگ را بالا بیندازم که بدن دردم خوب شود، همین که از جایم بلند شدم و در خانه راه رفتم و آفتاب جمعه را دیدم، حس کردم بهترم. به جایش قرص نارنجى خوردم، ب کمپلکس که لبهاى خشک و ترک ترکم حداقل زخم نشود. با آینه قهر کرده ام ولى هنوز با اصرار هر وقت از جلویش رد مى شوم تصویرِ زنِ خسته اى را در تى شرت کهنه زرد که با قدمهاى آرام و موهاى آشفته راه مى رود، نشان مى دهد. به دوستم مى گفتم: " زیبایى یک باور است، باید باور کنى زیبایى که به چشم بقیه زیبا بیایى." حالا به آینه مى گویم: " من تسلیم، تو کوتاه بیا!" توى گوشش نمى رود. فقط مانده بیفتد به حرف زدن: " امروز زشتى! خیلى!" بدجنس است آینه، نمى خواهم باور کنم که آن زن، منم. 

 دو - ماشین ندارم. خوبِ خوب نشده ام. بچه و امیر کوچ کرده اند آن اتاق. در اتاق خواب حس مى کنم راپونزلم، تنهایم گذاشته اند که موهایم آنقدر بلند شود که بتوانم درازش کنم تا پایین. چه قصه هاى مسخره اى به خورد بچگیهایمان مى دادند. گ. مى گفت: " باید یک راهى پیدا کنیم براى بهتر شدن، حتما راهى هست." من و م. لبهایمان را تاب دادیم که نه، همین است که هست. خربزه را بلعیده ایم و پاى لرزش هم باید بنشینیم. چه حرفها! چرا ضرب المثلهاى ما خاورمیانه ایها هم اینقدر ابلهانه است. حالا فکر مى کنم گ. حق داشت. یک راهى هست. راههایى هست. اینکه شهامت تغییر داشته باشى اما چیز دیگریست. باید خودم را عوض کنم. زندگى با این آفتاب، این آسمان آبى و ابرهاى تکه تکه، بهتر از این نمى شود. اشکال از زندگى نیست. ترسمان را نیندازیم گردنِ روزگار.

سه - ما را شجاع بار نیاورده اند. نسل محافظه کار احمقى هستیم که برحق بودن را به شاد بودن ترجیح مى دهیم. نه در بیست و خورده اى سالگى بلد بودیم پا به پاى زندگى بدویم و نه حالا، تازه من احساس مى کنم سى و خورده اى سالگى باز بهتر است. حداقل یک سرى بینشها اضافه شده، مثلا یهو ممکن است شهود هم پیش بیاید آن وسطها. یک روز به این نتیجه برسى که لازم نیست که کارها هر روز مثل هم انجام شود. هر روز خدا لازم نیست همه چیز کپىِ روز قبل باشد. زندگى دارد مدام تغییر مى کند و اگر روحمان دارد مى پوسد مال این است گیر داده ایم به شیوه هاى ده سال پیشمان. مال این است که راه زندگى را سد کرده ایم. نکنیم دیگر، تصمیم بگیریم، از همین امروز. با تو هم هستم شیدا، مخصوصا با تو.