«مرا به نام کوچکم صدا بزن!»*
ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٤  کلمات کلیدی: دغدغه های ذهنی من

مى گوید: " شیدا، شیدا، شیدا،،،" بعد صبر مى کند تا بگویم: " بله!" اسم جادو دارد. باعث مى شود مکث کنى و گوش کنى. باعث مى شود وسط روز بین صداهایى که مى گویند: " خانم مهندس، خانم ا.،مامان" و یا آنهایى که با بى علاقگى فقط صدایت مى کنند:" راستى..."  یهویى آن طنین خوشایند آشنا را بشنوى. جایى که کسى به اسم کوچک صدایت مى کند، چراغهاى ریز و کوچک توى قلبت روشن مى شود. تو گوشت را تیز مى کنى مثل آن کودکِ سالهاى دور که مادر صدایش کرده که ببوسدش، که بگوید دوستش دارد، که در آغوشش بگیرد. جایى که اسم هست، لحظه هاى قشنگ سر به سر هم مى گذارند. کافیست که یکى بلد باشد، قدرت عاشقانه اسمت را بلد باشد، بلد باشد اصلا صدا کند. آن موقع وقتى بگوید: "شیدا" انگار گفته باشد "چه خوبى! چه خوب که هستى! چه خوب که اینجایى!" بله، حتى چیز ساده اى مثل صدا کردن اسم هم بلد بودن مى خواهد.

* عمران صلاحى