عاشقانه‌ای برای قفسه لیوانهایم
ساعت ٢:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٧  کلمات کلیدی: دغدغه های ذهنی من

قفسه لیوانهایم، مثل سی و پنج سالگیم است. پر از لیوانها و فنجانها و ماگهای رنگ و وارنگ، با شکلهای مختلف. توی قفسه لیوانهایم کم کم چهل تا لیوان دارم. اما اگر بخواهم هفت تا لیوان هم شکل جور کنم، نمی‌توانم. بعضی فنجانها را بیشتر دوست دارم. بعضی‌ها را تا وقتی که مجبور نباشم استفاده نمی‌کنم. ماگهای بزرگی دارم که به اندازه سه تا لیوان معمولی گنجایش دارند و فنجانهای فسقلی که حتی برای اسپرسو هم زیادی کوچک هستند. توی قفسه‌ام لیوانهای باریک و بلند، خپل و دسته‌دار دارم. ماگهای قرمز، سفید، سیاه، نارنجی، سبز و صورتی دارم.

دلم می‌خواهد سی و پنج سالگیم برایم شهامت به همراه داشته باشد. شهامت دور ریختن لیوانهای ترک خورده، شهامت لذت بردن از زندگی در لیوانهای ناجور، شهامت اهمیت ندادن به ظاهر لیوانها و بو کشیدن قهوه. شهامت دانستن این حقیقت که هر کدام از سی و خورده‌ای ساله‌ها  یکی از این قفسه‌ها، یک گوشه زندگیشان دارند. دلم می‌خواهد از امروز که سی و پنج ساله می‌شوم، شهامت روبرو شدن با قفسه لیوانهایم را داشته باشم!