وینگاردیوم له وى اوسا
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٦  کلمات کلیدی: دغدغه های ذهنی من

مى گوید: "بوتاکس؟" و من خنده ام مى گیرد. فکر مى کنم آنقدر بزرگ شده ام که به جاى اینکه بشنوم که "چه خوب به نظر مى رسى!" باید بشنوم " بوتاکس" مى گویم: " نه هنوز" و فکر مى کنم دلم نمى خواهد پیر شدن را باور کنم. دلم نمى خواهد فکر کنم به چروکهاى دور چشم و روى پیشانى. دلم مى خواهد فکر کنم بچه ام هنوز. وقتى در آینه هر روز ته موهاى فرفرى را مى کشم تا ببینم چقدر بلند شده و فکر مى کنم شاید یک روز بالاخره موهاى من هم آنقدرى که دوست دارم بلند شود. بوتاکس؟ نه ممنون ولى اگر معجونى هست که موهاى فرفرى خرمایى را که با یک ذره بلند شدن موخوره مى شود، وادار کند به زودتر قد کشیدن دوست دارم امتحانش کنم!