خرچنگ هستم یا مشابه از تیره ى سخت پوستان
ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱  کلمات کلیدی: غر می‌زنم، پس هستم

دوستم زنگ مى زند مهد دخترش، مى گوید دخترک را برده اند قایقرانى، غرق نشود؟ مى گویم تایتانیک که نیست. یک حوضچه فسقلى است و مربى ها چهار چشمى حواسشان به بچه هاست. به روى خودم نمى آورم که هر روز بعد از ظهر چه دلم آشوب مى شود وقتى پسر بچه هاى مدرسه را مى بینم که لابلاى ماشینها دنبال راننده سرویسشان مى دوند و چقدر دلم شور همه شان را مى زند. دلم نمى آید بچه ام را سرویسى کنم. مى ترسم از دویدن هیکل کوچولویش پى راننده اى و دلهره اش از جا ماندن. امروز لام را یاد گرفته و حالا دیگر مى تواند بنویسد "لیلا". خوشحال است. دیکته اش بد نیست. تازگیها نقطه هاى شین را جا مى گذارد. در آخرین دیکته ى مدرسه "گ" و "خ" را قاطى کرده بود و ترکیبهاى خنده دارى ساخته بود. معلم زیر دیکته نوشته بود که باید موقع املا نوشتن ساکت باشد. وروجک مى گوید: " من ساکتم! خانوممون کلک مى زنه." این بار سوم است که زیر دیکته هاى مدرسه یادداشت تهدید آمیز دریافت مى کنم. بگذریم. قرار شده این هفته حواسش را جمع کند. خیرِ سرش! فردا قرار است ببرنشان اردو، کجا؟ نمى دانم. برگه رضایت نامه بدخط است. در دفتر رابط غر مى زنم به معلم که چرا برنامه اردو در سایت مدرسه و تقویم اجرایى نیست و چرا رضایت نامه بدخط است و چرا در دیزى باز است و دم خر و باقى قضایا. بله، مدرسه هوشمند داریم که در تعطیلات غیرمترقبه بى تکلیف نمانیم ولى فردا بچه ام را قرار است ببرند "گازى رضوان"*که نمى دانم کجاست ولى کسر شانشان آمده در سایت مدرسه بزنند که برنامه چى است!! بى حوصله ام. دلم مى خواهد بترکد. نمى ترکد سگ جانِ لعنتىِ پوست کلفت! خیلى معمولى دارم زندگیم را مى کنم در حالى که باید خفه شده باشم از دود و عشق و مادرى و بلبشوى زندگى ام. * یک - این چیزیست که روى رضایت نامه نوشته!!!