پرتقالى در کیفم، پرتقالى در دستم، «من به جنگ تاریکى مى روم.»
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۸  کلمات کلیدی:

کیف قهوه اى روشنم با دهان نیمه بازش لم داده بود گوشه میز. پرتقال بزرگ و نارنجى وسط کیف ولو بود و سیم شارژر موبایلم گره خورده بود در هندز فرى و هر دو دور پرتقال بودند. کیف پول بنفشم نیمه باز بود و جامدادى رفته بود وسطش.- من توى کیفم مثل بچه کلاس اولیها یک جامدادى قرمز پر از ماژیکها و روان نویسهاى رنگى دارم. -رنگ قرمز کنار نارنجىِ خیلى نارنجى پرتقال، بنفشى کیف پولم، سفیدى کاغذهایى که یادداشتهایم را در مورد نقشه هاى معمارى فاز دو رویش نوشته ام و سیاهى جلد دفتر یادداشتم و رنگ صورتى کشى که سرم را درد آورده و یک وقتى پرتاب شده توى کیف و فراموش شده، ترکیب در هم و برهمى درست کرده بود. پنل ضبط با آن فلش ممورى سیاه و بند سیاه بلندش از یک گوشه کیف زده بود بیرون و سوییچ و کلیدهاى خانه با جاسوئیچى دایناسور قرمزى که دیروز پسرم به من داده گوشه دیگر کیف تپه کوچکى درست کرده. بلبشویى که فکرم و ذهنم دارد یک کمش از کیفم معلوم است.

 عجالتا اى کسانى که ایمان آورده اید، هیچ زنى را با محتویات کیف دستیش قضاوت نکنید! باشد که رستگار شوید...