تابستان تهران
ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٦  کلمات کلیدی: روزهای من

پروژه تمام شده. اول تابستان وقت خوبی برای بیکار ماندن نیست. ساعتها می‌چسبند به هم و نمی گذرند. بیخودی گرسنه ام می‌شود. فکر می‌کنم یک هفته مرخصی بگیرم برسم به این همه کار. بروم دکتر پوست. بروم مالیات دارایی. سینا را ببرم واکسنش را بزند. بروم یک مانتوی تابستانی آبی کمرنگ بخرم. بروم استخر. بروم ... بروم کجا؟ فکر می‌کنم شنبه را مرخصی می‌گیرم. صبحش سینا را می‌برم واکسن بزند. بعد می‌روم مالیات دارایی. بعدش می‌روم دکتر پوست. از آنجا می‌روم تجریش که مانتو بخرم. گور بابای استخر... آرزوهای کوچکم تمام می‌شوند. آرزوهای بزرگتری لازم دارم که این روزها را قابل تحمل کند!