همه چیز نسبى است، حتى براى شما دوست عزیز!
ساعت ٤:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٩  کلمات کلیدی: روزهای من ، مهندسانه

آقاى مهندسى که در این شرکت جدید همکار من است، نسخه برابر اصل کاراکتر اصلى انیمیشن آپ (بالا) است. همان صورت و موها، عینک ته استکانى و دستهاى پیر. مى گویم همکار ولى  حداقل سى سال از من بزرگتر است و مجرب است و خوش خلق. روز اول که دیدمش از من پرسید دانشجو هستم یا درسم تمام شده و به عنوان مهندسى که ده سال است مدرک فوقش را گذاشته در کوزه، از شنیدن این حسابى ذوق زده شدم! حالا رسما در این دفتر جدید شده ام خانم مهندس جوان! در نیمه دوم سى و شش سالگیم از این عنوان جدیدم حسابى خوشحالم. در دفتر قبلى به جز دو نفر همه از من کوچکتر بودند و ولنتاین داشتیم و عروسى همکار بیست و پنج ساله و متلکهاى دهه ى جدید و پز گوشیهاى تاچ اسکرین و "از شما دیگه گذشته"هاى فراوان. حالا خانم مهندس جوان از جلسه نفس گیرى آمده خانه، ولو روى تخت به صداى پسرها وقت بازى گوش مى کند و فکر مى کند کم کم دارد دل مى کند از آن جاى دوست داشتنى. فردا آخرین روز رسمیم است در دفتر قدیمى. اینجا جدیتر است همه چیز. سمتم مسئولیت سنگینترى برایم دارد ولى مى دانم قرار است چیزهاى زیادى یاد بگیرم. قرار است خاکى هم بشوم و کارگاه را هم سر بزنم. هیجان زده ام، دلواپسم و منتظرم.