«از هر زبان که مى شنوم نامکرر است.»
ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٤  کلمات کلیدی: «و زخمهای من همه از عشق است»

عشق، از لحظه کلاسیک برخورد دو نگاه و لرزش قلب شروع نمى شود. عشق، موذى است. کمین مى کند و درست از لحظه اى آغاز مى شود که وجودش را به رسمیت بشناسى. حاشا کردن را بگذارى کنار و باور کنى که موجى که دارد مى بردت، عشق است. همان لحظه که مى فهمى دست و پا زدنت چه نومیدانه و خام است و دست بردارى و خودت را ببینى که آرام، آرام غرق مى شوى... بى امیدى به نجات.