حقوق بشر برای بعضی از انسانها
ساعت ٥:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٢  کلمات کلیدی: دغدغه های ذهنی من

بعضی از حرفها را وقتی می‌شنوی کیف می‌کنی. خیلی قشنگ هستند. اما پای عمل که پیش بیاید تازه معلوم می‌شود که حرفها، چقدر حرف هستند و چقدر باد هوا. همین اعلامیه جهانی حقوق بشر که روی دیوار سفارتخانه‌های اروپایی به چند زبان زده‌اند برای اینکه امسال من جهان سومی متعجب شوند از اینکه کشورهایی هستند که به اینها اعتقاد دارند اما حتی برای حفظ ظاهر ، حتی برای گول زدن من جهان سومی هم کسی به خودش زحمت نمی‌دهد در همان حریم سفارتخانه رعایتشان کند.

اعلامیه حقوق بشر برای یک ایرانی مفهومش با یک اروپایی فرق دارد. اینجا هم همان قصه مزرعه حیوانات است. بعضی از حیوانها همیشه برابرتر هستند. گیرم که حرفهای دیگری بزنند. مفهوم برابری حقوق انسانها در یک سفارتخانه اروپایی یعنی چون تو ایرانی هستی باید از 6 صبح بیایی توی صف بایستی. به ابتداییترین روش زیر تیغ آفتاب توی حیاط بی سایبان منتظر بمانی و وقتی هم رفتی تو کارکنان رسمی سفارت من حق دارند که تو را برانداز کنند و هر دری وری که به دهانشان می‌رسد بارت کنند. درست روبروی همان اعلامیه که با فونت درشت روی دیوار نوشته شده و تمام انسانها را دارای حقوق برابر، آزادی و امنیت شخصی معرفی می‌کند.

مفهوم حقوق بشر در کشور من یعنی چون دولتمردان کشورهای اروپایی وآمریکایی با دولتمردان کشور من کنار نمی‌آیند، بچه‌های ایرانی باید هوایی که مالامال از آلاینده‌هایی 200 هزار برابر حق مجاز است تنفس کنند و کسی هم دلش به درد نیاید از اینکه در تهران و بیشتر شهرهای ایران آسمان آبی تبدیل به یک خاطره دور شده و هوا مدام بوی گند می دهد. مفهوم حقوق بشر یعنی در کشور من ایرانی جهان سومی، بیماران سرطانی حق دسترسی به داروهای خارجیشان را ندارند زیرا ایرانی هستند و ایران تحریم شده است.

من نمی‌خواهم در مورد فلسفه تحریمها یا سیاستهای ایران بحث کنم. نه دانشش را دارم و نه توانایی بحث سیاسی کردن. اما به عنوان یک شهروند عادی در یک کشور جهان سومی دلم می‌خواهد بقیه کشورهای دنیا، همانهایی که تند و تند دور هم جمع می‌شوند و با امضاهایشان کاری می‌کنند که زندگی ما دشوارتر شوند، ما را به عنوان انسان ببینند. ما سیاست مدار نیستیم. سیاست مداران ما اهمیتی به هوایی که ما تنفس می‌کنیم، نمی‌دهند. اینجا در ایران، « به غیر از انسان هیچ چیز ارزان نیست.» اما آنهایی که دعوی حقوق بشرشان همه دنیا را برداشته هم دارند ما را از ابتدایی‌ترین حقوق انسانیمان محروم می کنند. هیچ کس فکر نمی‌کند که در یک کشور که از نظر آنها شایسته تحریم شدن است، به جز سیاست مداران، بچه‌ها، بیماران و خیلی ساده مردم عادی هم زندگی می‌کنند ... کسی به ما اهمیتی نمی‌دهد.

آیا آنهایی که اعلامیه حقوق بشر را می‌نوشتند حواسشان به کشورهایی که قرار است به هر دلیلی تحریم شوند نبوده؟ آیا آنها که در کشورهای گل و بلبل اروپایی و آمریکایی همه جای دنیا زندگی می‌کنند و مدام برای بچه‌های آفریقایی اشک تمساح می‌ریزند، برای یک لحظه هم فکر می‌کنند که این حرفها چقدر توخالی است و چقدر بین یک انسان اینجا و آنجا تفاوت وجود دارد؟

سعی می کنم انسان بمانم. انسان ماندن در یک کشور جهان سومی آسان نیست. انسان ماندن یعنی هنوز برای انسانهای دیگر متاثر شدن... اما انسانی که مدام به جای هوا، دود تنفس می‌کند چقدر می‌تواند انسان بماند؟ آیا آنهایی که روز به روز تحریمهای علیه ایران را سفت و سختتر می‌کنند اصلا به بچه‌های ایرانی که هر روز به جای اکسیژن، سرب و بنزن فرو می‌دهند فکر می‌کنند؟ آیا فکر می‌کنند به اینکه در کشور من جهان سومی سرطان 400 برابر شده است؟ ... نه! فکر نمی‌کنند. آنها در کشورهای خوشگلشان نشسته‌اند و می‌گویند دندشان نرم! می‌خواستند می‌رفتند در یک کشور دیگر به دنیا می‌آمدند که حقوق بشر در آنجا معنی دیگری داشت...