ناهار آخر سال
ساعت ٧:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٤  کلمات کلیدی: روزهای من

میزهاى وسط آتلیه را خالى کرده بودند و میز آشپزخانه را هم چسبانده بودند بهش تا جا براى ناهار خوردن بیست نفر همزمان باز شود. زنگ زده بودند که بیا. زنگ هم نمى زدند مى رفتم گرچه. هفت سین درست کرده بودند و آن شنگولى روز آخر سال در حال و هواى آتلیه بود. همه دور میز نشسته بودیم که مرد جوانى آمد و خیلى معمولى و خوشحال نشست آن طرف میز. پرسیدم:" این کیه؟" جواب شنیدم:"همکلاسى شماس دیگه!!" نگاهش کردم. جز اینکه چهره اش کمى به نظر آشنا مى آمد، هیچ خاطره دیگرى نداشتم. البته مطمئن بودم هم دوره اى نیست، هم دانشگاهى شاید. از آن طرف میز فهمیدند که من دارم دست و پا مى زنم در یادآورى و تا مرد فهمید هوار زد که "تو چقدر شکسته شدى، اصلا نشناختمت! " در زندگى  بعضیها یک اصل ساده هست:"به هر قیمتى شده خال رو بیار!" با آن همه صمیمیت ناخوشایندى که داشت بروز مى داد باز هم مطمئن بودم که نمى شناسمش. هیچ وقت دو تایى با هم حرف نزده ایم و هیچ وقت اسمش را بلد نبوده ام. مرد هر بار بلندتر مى گفت:"بى خیال!" انگار با بلندتر گفتنش خاطره هاى ناموجود سرجایشان برمى گشتند. بعد دوباره تکرار کرد:" خیلى شکسته شدى!"

اردیبهشت ماه، یازده سال مى شود که من دفاع کرده ام. یازده سال پیش من بیست و پنج سالم بود. چه توقعى دارى احمق جان؟ دلداریم دادند که دروغ مى گوید ولى دروغى در کار نبود. نمى شود انتظار داشت که یک دختر بیست و پنج ساله، بشود یک زن سى و شش ساله و عاشقى و مادرى و گودى کمر و ترافیک را از سر بگذراند و هنوز همانطور ترگل و ورگل مانده باشد. بعدتر نشستیم به گپ زدن و آن ناخوشایندى اولین دیدار رفت پى کارش. از هم دانشگاهیها حرف زدیم. از قصه طلاق این و دوقلو زاییدن زن آن و کار و این طرف و آن طرف.

دم رفتن مهندس پ. دم در نگهم داشت به پرسیدن اینکه ازش دلخورم یا نه، یا رفتنم بخاطر دلخوریم بوده؟ دلخور که بودم. نه زیاد. پشت سرم به رییس گفته بود که حرف مى زند و نظم آتلیه را بهم مى زند. خوب، حرف که مى زدم اما کار هم مى کردم، زیاد هم کار مى کردم به زعم خودم. بعد هم منطقیترش این بود که به خودم بگوید، نه به رییس و پشت سرم. نگفتم دلخور نیستم ولى جواب دادم کینه اى نیستم و رفتنم هم به این دلیل نبوده و تمام. آخر سالى حوصله توضیحات اضافه را نداشتم. همکار دیگرى را تا سر چهارراه رساندم و فکر کردم سال ٩٢ قرار است چه جور سالى باشد. سال من، تمام شده بود.