حالا هى بیاییم از پى ام اس غر بزنیم!
ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢۸  کلمات کلیدی: دغدغه های ذهنی من

زن از آن پوستهاى لطیف و نازک داشت که در جوانى ظریف است و موقع پیرى خیلى زود چروک مى خورد. ریشه موهایش از زیر رنگ بور، سفیدِ سفید بود. پیچیده بودم سمت قفسه هاى لوازم بهداشتى پنبه بردارم که دو هفته بود موقع خرید یادم مى رفت. زن روبروى من، دستش را گذاشته بود روى بسته نوار بهداشتى آلویز و با حسرت آشکار نگاهش مى کرد. پنبه به دست، خیره شده بودم به مسیر نگاه زن که مرا دید. مثل کسى که وقت یک کار خصوصى و یواشکى مچش را گرفته اند، دستش را زود برداشت و نگاهش را از من دزدید. چرخ دستى را تکان داد و دور شد. صاف راه مى رفت و محکم و مغرور. زنى که دلش مى خواست هنوز هورمونها ماه به ماه سر به سرش بگذارند. زنى که دلش براى جوان بودن تنگ شده بود.