«آنِ منى، کجا روى؟»
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱۳  کلمات کلیدی: غر می‌زنم، پس هستم

از سیزده به در و دامن طبیعت برگشته ایم خیر سرمان. رفته بودیم تا جنگلهاى سوهانک. همین بغل گوشمان. بوى دود گرفته ام و خوبم. این بهار با من مهربان بوده، شاید مواظبم است که تَرَک نخورم. آب به آب شده ام و شهامتش را هم ندارم که تب کنم. رد انگشترهایم روى دستهایم مانده. رد حلقه ام سفیدتر است. بوى دود مى دهم و سرخوشم. یک جور خوبى خسته ام و خواب آلود. مثل بچه اى در اشتیاق شروع یک نمایش و نه مى دانم نمایش چیست و نه مى دانم من بازیگر کدام نقشش هستم. بوى دود مى دهم و احساس مى کنم دخترِ آتشم. کاش بزرگ نمى شدم، نه؟