البته کچل هم هست!
ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱۸  کلمات کلیدی:

مهندس م. مى گوید مانتویت بهارى است. به درد کارگاه نمى خورد. منظورش این است که رنگ یاسى و بنفش براى کارگاه مناسب نیست. خنده ام مى گیرد. سرحال که باشم دستم طرف رنگهاى تیره نمى رود. نمى شود این موضوع را براى مهندس م. توضیح داد. به جایش مى گویم: "پس سه شنبه مى روم." همکار مسنم یک نگاه به مانتوى من مى کند و آهى مى کشد که معلوم است دلش مى خواهد به جاى یک مرد شصت و پنج ساله یک زن سى و شش ساله با مانتوى یاسى باشد که به کارگاه نفرستنش. پشت میزم با نقشه ها سر و کله مى زنم و عقربه هاى ساعت را نگاه مى کنم که کندتر از همیشه حرکت مى کنند. هنوز بهار با همه انرژیش در من جاریست. نشسته ام، بى خود و بى جهت، به در به دیوار به مونیتور و تلفن روى میزم لبخند مى زنم.