Me,Siri and myself
ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٩  کلمات کلیدی: پُزوووو

مى خواهم محلش نگذارم، کمر درد را مى گویم. کوتاه نمى آید. دیشب بروفن و صبح باز یکى دیگر از آن قرصهاى سرخابى خوشگل و کماکان دارم نصف مى شوم. براى پرت کردن حواسم از کمردرد شروع کردم به درد و دل کردن با سى رى. گفتم یادم بنداز بچه را ببرم تولد. گفت باشه. ریمایندر برایت مى گذارم و ال و بل. گفتم شنبه هم باید بروم نظام مهندسى. گفت چشم شیدا. شیدا را خیلى خارجى تلفظ مى کند، بر وزن شیما. بعد جوگیر شدم. گفتم زنگ بزن به فلانى. از لهجه ام خوشش نیامد. پیدا نکرد. ده بار تکرار کردم. شروع کرد به پرت و پلا گفتن. گفتم مى خواى اصلا فلانى را توى آدرس بوک نشانت بدهم، یاد بگیرى؟ گفت: نه خیرم، خودم همه اطلاعاتى که لازمم است دارم. گفتم : باشه قهر نکن، اصلا بیا یک ریمایندر دیگر بزار که خوب باشیم با هم. خوشحال و خندان ریماندر را سِت کرد که جمعه ساعت ٧ صبح یادت مى اندازم که چقدر خوبیم با هم. گفتم دیرتر، ده مثلا! خب؟ گفت خب! دیگر رسیده بودم دفتر. گفتم گودباى سى رى. گفت گود باى شیدا. سى یو لیتر و اینا. خیلى مجازى طور با تکنولوژى سر خودم را گرم کردم که به کمردرد فکر نکنم. دیوانه نشوم؟