برای پروانه‌ای با پاهای عنکبوتی و دو تا سر آبی بزرگ
ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٠  کلمات کلیدی: روزهای من

دیروز جلسه سوم کلاس کاردستی خلاق من بود. این کلاس را هفته‌ای یک بار برای بچه‌های ساختمان خودمان برگزار می‌کنم. با اینکه دیروز خسته بودم و حالم هم خوب نبود، کلاس را کنسل نکردم. بودن با بچه‌ها خوب بود. از بچه‌ها خواستم که هر کدام برای خودشان یک حیوان انتخاب کنند و بعد فکر کنند چطوری می‌توانند کاردستیش را بسازند که این حیوان شبیه بقیه همجنسهایش نباشد.

با بچه‌ها اول کلاس کمی سر و کله زدم تا راه بیفتند. برایشان سخت بود که فکر کنند به چیزی که ندیده‌اند. از آن هم سختتر این بود که فکر کنند به چیزی که حتی توی کارتونها هم ندیده‌اند. اول کار ایده‌هایشان شبیه کارتونهایی بود که دیده‌اند. مثلا گاوی که روی ترد میل راه می‌رود و شنل دارد. ( کارتون رئیس مزرعه) اما وقتی کمی باهاشان کلنجار رفتم ذهنشان باز شد و دیگر نمی‌شد متوقفشان کرد. مدام ایده‌های بامزه خلاقانه می‌دادند. برای ما، مادرها، سختتر بود خلاق بودن. بچه ها هر چه کوچکتر بودند راحتتر از روزمرگی فرار می‌کردند و شجاعانه‌تر نظر می‌دادند. این جلسه همه بچه‌ها خوب مشارکت کردند. یکی از بچه‌ها آخر کلاس گفت: « خاله نمی‌شه سه شنبه هم کلاس داشته باشیم؟» خاله شیدای خسته که تازه ساعت 6 و نیم عصر نیمه جانش را کشانده بود خانه دیروز با شنیدن این جمله لبخند زد. بچه‌ها کلاسم را دوست داشتند.