« من همونم که یه روز مى خواستم دریا بشم.»
ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱  کلمات کلیدی: روزهای من

عکس روز اول مدرسه پسرک را از روى یخچال برداشتم و عکس روز آخر مدرسه را جایش گذاشتم. در یخچالم جا براى عکس جدید ندارد. دلخوشیهاى کوچک و قدیمیم روى در یخچال هستند. اولین نقاشى پسرم که شکلى مشخص داشت و سینا اسمش را گذاشته بود"نونو"،عکس سینایم در استانبول روى کشتى که از ته دل مى خندد. عکس امیر روى همان کشتى، خودم، پشت به دیوار آجرى سیئنا، پدر و مادرم در بیست و اندى سالگى، بى بچه، عکس سه نفریمان در روز تولد یک سالگى سینا، عکس ٩ ماهگى سینا وقتى که دندان نداشت و لپ داشت، مگنتهایى که از شهرهاى مختلف جمع کرده ام و چسبانده ام روى یخچالم. پسرم، پسرم و باز پسرم در سه و چهار و پنج و شش سالگى. حالا هم عکس آخرین روز مدرسه. بچه ام دارد بزرگ مى شود. یک یخچال بزرگتر لازم دارم. یک یخچال خیلى بزرگتر.