«عادت نمى کنیم...»
ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٩  کلمات کلیدی: روزهای من

باید خودم را از تخت بکشم بیرون. باید ملافه ها را عوض کنم. باید خانه را جارو کنم. باید براى مهمانى بیست نفره ى فردا بروم خرید. باید گردگیرى کنم. باید لبخند بزنم. باید دور و برم را مرتب کنم. باید حواسم باشد که در کمدم باز نماند. باید گوشه هاى در رفته پرده ها را مرتب کنم. باید تن در دادن را تمرین کنم. باید افکارم را پشت لبخندم پنهان کنم. باید ظرفهاى چینى دور طلایى و لیوانهاى کریستال را بچینم روى میز. باید کیسه هاى سنگین خرید را بار بزنم توى ماشینم. اما باید اول خودم را از تخت بکشم بیرون. نمى توانم. نمى توانم. نمى توانم.