از «فوندانسیون» و شیاطین دیگر
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٦  کلمات کلیدی: روزهای من

کارفرمای تازه کلمات غریب و بامزه‌ای به کار می‌برد و من خیلی ریز گوشه دفتر یادداشتم می‌نویسمشان : «فوندانسیون»، «سپتینگ». مشکلم این است که میز جلسه کوچک است و اگر درست و حسابی یادداشت بردارم همه می‌بینند چی می‌نویسم. والا حرفهای بامزه‌شان بیشتر از اینها بود. از آن بامزه‌تر مهندس برق بود که «لایتینگ» را می‌خواست « ارگانایز» کند که بتواند استفاده را «اپتیمم» کند. یکی‌شان که معلوم نیست نماینده کیست و اصلا چرا نشسته سر آن میز دارد وظایف مهندس معمار را برای بقیه تشریح می‌کند. توضیحاتش یک جوری توهین به شعور این همه مهندس دور میز است. درست مثل اینکه اولین بار است که هر کدام آدمهای دور این میز دارند کار انجام می‌دهند. توضیحاتی زیادی بدیهی مثل  اینکه مهندس معمار هماهنگ کننده بین تاسیسات و سازه و معماری است. اینکه باید جلسه هماهنگی داشته باشیم. اینکه باید نتایج جلسات را جمع بندی کنیم و به اطلاع کارفرما برسانیم. دارد چرتم می‌گیرد و آفتاب بعد از ظهر تهران به پشتم می‌تابد. دلم می‌خواهد خانه باشم. لمیده. جلسه بالاخره تمام می‌شود. لبخند می‌زنم و می‌آیم بیرون. پروژه‌ای که داریم شروع می‌کنیم خوشایند است اما کاش کارفرما یاد بگیرد که «پ» پروژه را بدون کسره تلفظ کند!