حالا فقط دلم شربت آب لیمو مى خواهد.
ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۳۱  کلمات کلیدی: غر می‌زنم، پس هستم

مچ هر دو تا دستم درد مى کند. براى غر زدن آن هم روى موبایل مچ سالم لازم است. ندارم. بهترم البته. دارم یک پروژه جدید شروع مى کنم. کارگاه وقتم را مى گیرد و خوشحالم. بچه در خانه پدربزرگ و مادربزرگ مى پلکد. مادرم گاهى مى پرسد این بچه من است یا تو؟ مى گویم تو و سه تایى مى خندیم. من و سینا و مامان. سینا شطرنج یاد گرفته و خیلى دوستش دارد. مدام از مهره هاى شطرنج حرف مى زند. من؟ ولو شده ام تا افطار بشود. لوس کرده ام خودم را. ویار شربت آب لیمو کرده ام و حالم بدک نیست. پناه برده ام به کار و اسب شطرنج و شیطان رجیم، از دست زندگى، قربت الى الله!