«ما را ز سر بریده می ترسانی؟»
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٩  کلمات کلیدی: دغدغه های ذهنی من

یک.یک جایی هست که یک عده زن جمع شده‌اند دور هم. اسمش را می‌شود گذاشت یک جور مهمانی. بعد یک وقتی که حالت بد است می‌روی می‌نویسی که بدجوری دچار پی.ام.فیلان هستم و همه می‌گویند آخی. تمام. بعدترش می پرسند که درست شد؟ حامله که نیستی؟ آن یکی که همکارش حرصش می‌داد چی شد؟ خواهر تو از سفر آمد؟ ماشینت پیدا شد؟ مثل رویا می‌ماند ولی رویا نیست. یک مکان است. مجازی. دنیایی که در آن مجبور نیستی توضیح بدهی دنیای ایده‌آل غیرواقعی دوست داشتنی. چقدر از توضیح دادن حالم خسته‌ام گاهی. بهشت باید همچین جایی باشد. البته احتمالا پی ام سی در کار نباشد در بهشت؟ مگر اینکه باز ادامه همین زندگی باشد.اه...

دو. مادرم گفت چرا ساکتی؟ حوصله حرف زدن نداشتم. ندارم. خیلی وقت است که حوصله حرف زدن ندارم. سکوت می‌کنم و حتی فکر نمی‌کنم. مغزم مثل یک کانال موازی افکار را از من دور می‌کند. مغزم از فکر کردن خسته شده است.

سه. می‌گویم نشستم و آرزوهایم را نوشتم. همه‌اش دیر و دور بود. یکی بود که می‌شد بهش رسید. بروم؟ می‌گوید برو. نشسته‌ام خیال پردازی می‌کنم برای خودم. قدم می‌زنم. قصه می‌بافم. جین تونیک سر می‌کشم حتی. در خیالم طبعا. جین‌مان کجا بود در این جهنم دره. وسط ماه رمضان.

چهار.  فکر کردم چیزهای ساده‌ای را که دوست دارم لیست کنم. دیدم مزه دهنم بعد از مسواک زدن را خیلی دوست دارم. شالهای رنگی را دوست دارم. گوشواره‌ها. دوستهایی که می‌شود با آنها خندید. وقتهایی که توی طبقات این ساختمان نیمه کاره راه می‌روم. بچه‌ام وقتی دری وری می‌گوید. صدای زنگ موبایلم، که نوید آشنایی را می‌دهد. اسمس یک دوست. مداد چشم قهوه‌ای. چشمهایم وقتی که فکر می‌کنم قشنگم. بوی تن سینا. مزه قورمه سبزی. خواب استانبول دیدن. وقتهایی که می‌نویسم. این وبلاگ. گوگل پلاس این روزها. معین و چطوری عاشقت شدم خواندنش. هایده و وقتی میای صدای پات و فیلان. داریوش و من از تو راه برگشتی ندارم. شهرام شکوهی و آن صدای بم که به قیافه‌اش نمی‌آید. وقتی که پروژه‌ای را تحویل می‌دهم. گزارش کار نوشتن. ماشینم وقتی تمیز است. گربه‌ها در هر رنگ و هر اندازه و هر جایی. مزه شیشلیک. جوراب رنگی. کفش نو. نسکافه صبحها...

پنج. چه بهترم حالا.

شش. «ما گر ز سر بریده می‌ترسیدیم / در محفل عاشقان نمی‌رقصیدیم»

هفت. یک چیزی هم در گوشتان بگویم، من از سر بریده می‌ترسم. هیسسسسس...