لطفا به گیرنده هاتون دست نزنید!
ساعت ٦:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٤  کلمات کلیدی: غر می‌زنم، پس هستم

برف به اندازه کافی نبارید که من بتوانم زنگ بزنم شرکت، بهانه بیاورم و بمانم خانه. برف به اندازه کافی نبارید که ماشین بی بنزین من گیر کند توی پارکینگ و من یک روز دیگر داشته باشم که هی کابینتها را باز و بسته کنم و زل بزنم به ظرفهایی که حوصله ندارم مرتبشان کنم. برف به اندازه کافی نبارید. نه به اندازه کارهای عقب افتاده من. نه به اندازه تنبلی‌های من. نه به اندازه خستگی من. برف به اندازه کافی نبارید که من امروز با پسرک بمانم توی این خانه که دور تا دورش سفید شده. سفید اما هنوز نه سهمگین. پس کی آن برفی می بارد که یک هفته خانه نشینم کند؟ امسال هم که نشد.