من می‌نویسم پس احتمالا هستم
ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٩  کلمات کلیدی: نوشتن و دیگر هیچ

باید ارتباط مستقیمی باشد بین دفتر خاطرات نوشتنهای سالهای دور و وبلاگ نوشتن این روزها. آدمهایی هستند که می‌نویسند. که نوشتن با وجودشان همراه شده است. دست خودشان هم که نیست طفلکیها. اصلا معنیش این نیست که نویسنده‌های خوبی هستند یا رسالت نوشتن دارند نه این آدمها چاره‌ای جز نوشتن ندارند. خیلی هم که گیر افتاده باشند گزارش می‌نویسند، صورتجلسه و یا نامه اداری. اما بالاخره می‌نویسند و یواشکی از نوشتنش لذت هم می‌برند شاید. چند وقت پیش یک شلوار ورزشی خریده بودم. داشتم برچسبهای روی مارکش را می‌خواندم که ببینم چی نوشته. چرت و پرت نوشته بود. یادم نیست درست. اما آخرش جمله‌ای بود به این مضمون: « پنج درصد آدمها این اتیکتها را می‌خوانند. بقیه کارهای مهمتری برای انجام دادن دارند!» به نظرم آدم شناسانه ترین جمله عمرم را خواندم. من جز آن پنج درصد بودم. پنج درصد خواننده اتیکتهای روی لباسهای ورزشی، پنج درصد دفتر خاطرات نویس ، پنج درصد وبلاگ نویس. بقیه کارهای مهمتری داشتند.