حشره ات را قورت بده!
ساعت ٦:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢٠  کلمات کلیدی: پُزوووو
کیسه بزرگ لوازم مدرسه دستم بود و دهانم را باز کرده بودم که با مسئول روابط عمومى خوش و بش کنم که چیزى پرید ته گلویم. حشره اى کوچک شاید، تار مویى، غبارى. افتادم به سرفه و اشک راه افتاد از چشمم. سرفه کردم، آب خوردم، بالا آوردم اما حشره از جایش تکان نخورد. همانطور محکم چسبیده ته گلویم. از من بترسید. در گلویم حشره اى دارم. همین روزها که بالهایش را باز کند، که بزرگ بشود، که مرا از این همه بیهودگی بکند و ببرد، همه تان به من حسودى مى کنید.