«اندک جایى براى زیستن ، اندک جایى براى مردن...»
ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱٠  کلمات کلیدی: دغدغه های ذهنی من

شاید هم حسى زنانه باشد یا حتى مادرانه. اینکه گاهى بخواهى آدمهایت را سفت و محکم توى خودت قایم کنى که دنیا دست از سرشان بردارد. اینکه فکر کنى آغوشت بزرگ است و توى بغل تو که باشند صدمه اى بهشان نمى رسد. اما یک جایى، یک وقتى، یک روزى هم هست که دلت مى خواهد یکى قایمت کند از دنیا. تو را در یک نقطه ى امنِ امن نگاه دارد و تا خواستى از آغوشش بیرون بیایى بگوید:" نرو،،، کجا مى رى؟"