همنام
ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢٩  کلمات کلیدی: دغدغه های ذهنی من
زن را گوگل کردم. یک عالمه از کهکشان و ماه و ستاره پیغام و پسغام آمد. یک گیومه قبل اسمش گذاشتم، یکى بعدش. نتیجه ها شد یکى. شماره تلفن یکى را پیدا کردم همنام زن و تازه شماره اش را مى خواستم چه کار؟ مى خواستم رد پاهایش را تماشا کنم. ببینم توى دنیاى بى سر و ته مجازیم پیدایش مى کنم یا نه. پیدایش نکردم. خودم هم نمى دانم چرا گاهى اینطورى آدمها را دنبال مى کنم. پیدایش که نکردم حوصله ام سر رفت. خودم را گوگل کردم. گوگل خودم را نشانم داد. آن وسطها یک شیدا ا. دیگرى هم بود که من نبودم. مترجم یک کتابى که من طرفش هم نمى توانستم بروم. یک وقتى هم که پى پرونده تصادفم را در دادسرا مى گرفتم یک شیدا ا. دیگرى بود که در همان دادسراى منطقه یک پرونده داشته و زده بود به یکى. چند شیدا ا. دیگر در این شهر هست؟ آیا همه شان سى و خورده اى ساله اند؟ آیا بچه دبستانى و گودى کمر دارند؟ آیا کم مى خوابند و مدام خسته اند؟ آیا دلشان گرفته؟ آیا آنها هم مى دانند آدمى که خودش را گوگل مى کند، چقدر تنهاست و حوصله اش چقدر سر رفته؟