«خیال کن بى تو هیچ دردى ندارم...»
ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱  کلمات کلیدی: غر می‌زنم، پس هستم

یک. توى آبدارخانه جلویم را گرفته که باى سکچوآل است. قبلتر فقط یک بار ازم پرسیده بود که مى گویند من بچه دارم که جواب داده بودم که یک پسر دارم و نزدیک ٨ سالش است. یک بار دیگر مرا نشان داده بود به یکى دیگر از دخترها که این خانم مرموزى که تازه آمده بچه دارد و ایش و ویش و من هم لبخند زده بودم. این بار سوم بود و حالا خانم داشت به من نخ مى داد. چرا توى هیچ کتابى ننوشته اند که در چنین موقعیتى باید چه کار کرد؟

دو. ع. نامه مفصلى نوشته خیلى با محبت. آخرش هم عذرخواهى کرده که حرفش به منظور نبوده. چیزى گفته که گفته باشد. من پستى را که از حرف ع. نوشته بودم پابلیش نکردم و بنابراین شما نمى دانید من از چى دارم حرف مى زنم. پس به گیرنده هایتان دست نزنید. من نامه را خواندم پشت میزم و اشکهاى دم مشکم سرازیر شدند. بعد فکر کردم دلم نمى خواست ازم معذرت بخواهد. لحظه تمام شده بود. گم شده بود و من داشتم پاى یک ایمیل پشت میز مثلثى کوچکم اشک مى ریختم و حتى نمى دانستم چرا گریه مى کنم.

سه. بارها شده حالم بد بوده. نپرسیده چرا. از کنارم رد شده آرام، بى صدا که پرش بهم نگیرد و من هر بار باز دلم شکسته که چرا نمى پرسد چه مرگت است زن؟

چهار. ت. گفت مرد اسم رابطه شان را گذاشته لانگ ترم ریلیشن شیپ. البته رابطه لانگ دیستنس هم هست. گفت دوستش دارد. گفتم سرش را بخورد. هم لانگ ترمش. هم ریلیشن شیپش. گفتم پاشو برو ببینش. برو استانبول. گفت مى ترسم اگر ببینمش کار به جاهاى باریک بکشد. گفتم اصولا جاهاى باریک براى همین توى رابطه ها هست که کار آدم بهشان بکشد. جاهاى باریک چالشهاى رابطه است. گفتم برو نترس. عمرت را با اى کاش تلف نکن. خندیدیم. پشت میز ننشسته بودم که گ.م زنگ زد. گفتم خوبم. فکر مى کنم حتى گور پدر همه تصمیمهاى محکم و "من هرگز"هاى دنیا. خیلى با انرژى گفتم بلدم همان شیداى همیشگى باشم. گوشى را گذاشتم. روزم اگر همانجا، همان لحظه تمام مى شد چه خوب بود. دیگر این همه نمى نوشتم تا دردم را بفهمم.

پنج. همت شلوغ بود و من افتاده بودم به هق هق. من دختر زرزرویى بودم از بچگى. هر وقت گریه مى کردم مادرم مى گفت :"گریه نکن بیچاره. مگر مادرت مرده؟" طبعا هر بار دارم زر مى زنم والدم توى گوشم مى گوید: " گریه نکن بدبخت!" و بعد مى گردد تا ببیند چه مرگم است. حالا مى دانستم چه مرگم است و نمى دانستم. دیدم دارم بار یک عالمه هیجان منفى این روزها را تخلیه مى کنم. کمردردم، سرماخوردگیم، قهر و قهر کشى هاى خانگى همیشگى، حرفهاى بى معنى و سکوتهاى معنى دار. بچه اى که حرف گوش نمى کند و سرتق است و همه حرفهایش را با "نه" شروع مى کند، پروژه اى که نصفه نیمه و گند است و باید اصلاحش کنم، جوشهاى صورتم و آرزوهاى به درک واصل شده ام و نامه ع. و حرفش. آنقدر گریه کردم که دیگر گریه ام نمى آمد. به والد درونم گفته بودم یک بار هم محض تنوع تو خفه شو. خفه شد.

شش. شهرام شکوهى خواننده محبوب وقتهاى افسردگیم است. من یک روز با همین آهنگ"خیال کن"اش مى میرم و تمام مى شوم.

هفت. من لینک دانلود آهنگ را ندارم. اسمش همین است"خیال کن" توى پرانتزش نوشته پیانو ورژن. 

هشت. خیال کن روزگارم رو به راهه

خیال کن رفتى و دلم نمرده

خیال کن مهربون بودى و قلبم

کنارت و ازت زخمى نخورده

خیال کن هیچى بین ما نمونده

خیال کن خیلى ساده دارى مى رى

خیال کن بى خیالِ بى خیالم

شاید اینجورى آرامش بگیرى...

نه. من چه کار کردم بعد از نخ دادن همکار محترم؟ لیوان سرامیکم از دستم افتاد و دسته اش شکست. خم شدم و تکه هایش را جمع کردم. بعد هم از آبدارخانه آمدم بیرون. آها، چاى سبز خوردم بعدش، با عطر یاسمین.

ده. ت. پرسید: "اگر یک هفته باهاش باشم، بعد چى مى شود؟" گفتم یک هفته زندگى مى کنى. یا ادامه پیدا مى کند یا نه. اگر ادامه پیدا کرد و جدى شد که هیچ. اگر تمام شد تو یک هفته عشق کرده اى. بعدش دو ماهى افسردگى مى گیرى از نبودنش. تا یک سال جاى خالیش تیر مى کشد. سال دوم شروع مى کنى به خودت فحش دادن که چرا رفتى. این شد که ریسه مى رفتیم وقتى سر میزم نشستم. دارم باهاش دوست مى شوم و این خوب است...

یازده. آهنگ را مى خواهید؟ ایمیل بزنید. Mrsshina@gmail.com